دختر پرتقالی
یوستین گردر
«دختر پرتقالی»، نوشتهی «یوستین گردر»، داستان نامهی اسرارآمیزی است که از طرف پدری که سالها پیش از دنیا رفته است، به پسرش ارسال میشود.
در کتاب دختر پرتقالی پسر پانزدهسالهای به طور اتفاقی دستنوشتهای از پدرش را پیدا میکند. این در حالی است که پدرش یازده سال پیش به دلیل ابتلا به بیماری غیر قابل درمانی از دنیا رفته است. او در آستانه مرگ، نامهی دور و درازی برای پسرش از خود به جا گذاشته است. چون همانطور که مادرش بارها گفته بوده، بیشترین غم و اندوه پدر در آستانه مرگ این بودهاست که پیش از آن که بتواند پسرش را بشناسد، باید بمیرد.
یوستین گردر در کتاب دختر پرتقالی مانند دیگر کتابهایش فلسفه را در قالب داستانی خواندنی آموزش میدهد و بیان میکند. گفتگوی فلسفی و شاعرانهای بین پدر و پسری که در دو زمان مختلف زیستهاند در میگیرد. پدر ماجرای آشنایی با دختری را به شیوهای جذاب برای پسرش بازگو میکند. پسر با خواندن یادداشتهای پدرش است که دید جدیدی نسبت به زندگی پیدا میکند.
در بخشی از کتاب دختر پرتقالی میخوانیم:
داستان دختر پرتقالی در بعد از ظهر روزی شروع شد که من، جلوی تئاتر ملی منتظر اتوبوس ایستاده بودم. اواخر دههی ۱۹۷۰ و آخر پاییز بود. هنوز به یاد دارم که در فکر پذیرفته شدنم در دانشکدهی پزشکی بودم. احساس عجیبی داشتم. در ابن فکر بودم که روزی یک پزشک واقعی میشوم و بیمارهایی خواهم داشت که سرنوشتشان را به دست من میسپارند. خودم را با یک روپوش سفید پشت میز تحریر بزرگی مجسم میکردم که در حال حرف زدن با بیمارانم بودم. «خانم یونزن مجبوریم خونتان را آزمایش کنیم.» یا «خیلی وقت است که دچار این بیماری هستید؟» در این میان بالاخره اتوبوس از راه رسید. از دور آن را میدیدم. اول از جلوی مجلس گذشت و به طرف خیابان «استورتین» پیچید. تنها چیزی که از آن روز به بعد ذهنم را خسته کرده این است که هرچه فکر میکنم یادم نمیآید که آن روز به کجا میخواستم بروم…
