مرد روستایی و گربه

زمان: 00:12:25
به اشتراک گذاری:
اپیزودهای این قصه
مرد روستایی و گربه
خلاصه:

پیرمردی همراه همسرش در کلبه‌‌‌‌‌‌‌‌ای قدیمی و و کثیف زندگی می‌‌‌‌‌‌‌‌کردند.
پیرمرد خیلی خسیس بود. شب‌‌‌‌‌‌‌‌ها سکه‌‌‌‌‌‌‌‌هایش را می‌‌‌‌‌‌‌‌شمرد و بیشتر مواقع گرسنه می‌‌‌‌‌‌‌‌خوابید.
او از بس غذای خوب نخورده بود، بیمار شد و مرد.
پسرش شبی در خواب مرد ناشناسی را دید که به او گفت: پدرت مرده است و مادرت هم به زودی می-میرد.
تو هم باید نیمی از ثروت را به افراد فقیر بدهی و باقی سکه‌‌‌‌‌‌‌‌ها را هم در دریا بریزی .

این قصه برای دبستانی‌‌‌‌‌‌‌‌ها مناسب است.

1 ستاره2 ستاره3 ستاره4 ستاره5 ستاره (No Ratings Yet)
Loading... چقدر این کتاب رو دوست داشتید؟

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *