برادر خوانده

نویسنده: الیوت آرنولد
زمان: 02:54:33
به اشتراک گذاری:
اپیزودهای این قصه
برادر خوانده قسمت اول
برادر خوانده قسمت دوم
برادر خوانده قسمت سوم
برادر خوانده قسمت چهارم
برادر خوانده قسمت پنجم
برادر خوانده قسمت ششم
خلاصه:

صبح یکی از روزهای آگوست سال ۱۸۵۸ میلادی بود که «بوکلی»، «استی جون» و تعدادی آمریکایی-مکزیکی برای نخستین بار، کاروان کالسکه‌ای هشت واگُنی را به راه انداختند. این کاروان به‌وسیله چند قاطر کشیده می‌شد.
شرکت جاده‌سازی «باترفیلد» در حین ساختن جاده‌ای برای ارتش، تصمیم می‌گیرد برای نخستین‌بار کاروانی با هشت واگن از «مِسیلا» به طرف «تاکسون» به راه بیندازد.
طبق برنامه قرار است آن‌‌‌‌‌‌‌‌ها به کمک این گاری‌ها که در طول مسیر پخش شده‌اند، مشغول ساختن ایستگاه‌های تدارکاتی بشوند.
«استی جون» و «بوکلی»، سرپرستان این کاروان، دو گاری را از کاروان جدا می‌کنند و به راه خود ادامه می‌دهند.
مسیر مِسیلا و تاکسون از میان سرزمین‌های «سرخ‌پوستان آپاچی» عبور می‌کند. سرخ‌پوستان، پیاپی به هر سفیدپوستی که به آن منطقه پا می‌گذارد، حمله می‌کنند؛ به جز «کوچیز» رهبر قبیله «چیریکاهو».
بعد از حرکت از ایستگاه اول، استی جون و بوکلی تصمیم می‌گیرند استراحت کنند. در این حال گاری آن‌‌‌‌‌‌‌‌ها از بقیه گاری‌ها جدا شده و آن‌‌‌‌‌‌‌‌ها با صدای شکستن مال‌بند گاری، از خواب بیدار و مشغول تعمیر گاری می‌شوند. ناگهان تعدادی سرخ‌پوست به آن‌‌‌‌‌‌‌‌ها حمله می‌کنند و یکی از پنج نفر کشته می‌شود.
در همین وقت کوچیز که با سفیدپوستان پیمان دوستی بسته است، به کمک آن‌‌‌‌‌‌‌‌ها می‌آید و سرخ‌پوستان مهاجم را فراری می‌دهد. کوچیز آن‌‌‌‌‌‌‌‌ها را به «سرگرد آستین» تحویل می‌دهد.
اعضای گروه بعد از استراحت به راه خود ادامه می‌دهند و با پیوستن به افرادی که جلوتر رفته بودند، مشغول ساختن قرارگاه می‌شوند. استی جون برای ساختن قرارگاه به اتفاق چند آمریکایی و سه مکزیکی در آنجا می‌مانند و بوکلی و بقیه نفرات به راه خود ادامه می‌دهند.

1 ستاره2 ستاره3 ستاره4 ستاره5 ستاره (No Ratings Yet)
Loading... چقدر این کتاب رو دوست داشتید؟

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *