دو داستان: هارون و باغبان پیر / شیر و روباه

اقتباس متن: محمد حسین کیانپور
زمان: 00:25:47
به اشتراک گذاری:
1
اپیزودهای این قصه
دو داستان: هارون و باغبان پیر / شیر و روباه قسمت اول
دو داستان: هارون و باغبان پیر / شیر و روباه قسمت دوم
خلاصه:

در داستان «هاورن و باغبان پیر» می‌‌‌‌‌‌‌‌شنویم که :
روزی «هارون‌‌‌‌‌‌‌‌الرشید» به همراه وزیرش «جعفر برمکی»، برای گردش به باغی زیبا رفت. در باغ مشغول قدم زدن بودند که هارون سیب سرخی را بر شاخه‌‌‌‌‌‌‌‌ای بلند دید.
آن‌‌‌‌‌‌‌‌ها هرچه سعی کردند، نتوانستد سیب را بچینند. پس به پیشنهاد هارون، جعفر پا روی شانه‌هایش گذاشت و بالا رفت تا سیب را بچیند. باغبان که از دور شاهد این ماجرا را بود، بسیار متعجب شد و از آنجا که بسیار آینده‌نگر بود، فکری به خاطرش رسید…
حکایت «هارون و باغبان» برگرفته از قصه‌های «هزارویک شب» است.

در داستان «شیر و روباه» می‌‌‌‌‌‌‌‌شنویم که :
در زمان‌های قدیم در بیشه‌‌‌‌‌‌‌‌ای شیری زندگی می‌‌‌‌‌‌‌‌کرد که بسیار قدرتمند بود. او بعد از مدتی بیمار شد و حیوانات و دوستانش او را رها کردند و رفتند. تنها روباه بود که در کنار شیر ماند.
روزی که شیر بسیار گرسنه بود، به روباه گفت که به پاس روزهایی که از ته مانده‌ی غذای من می‌‌‌‌‌‌‌‌خوردی، حالا برو و برای من شکاری بیاور. اگر بتوانی الاغی را شکار کنی، بسیار خوب است؛ چراکه خوردن مغز الاغ به من نیرو می‌دهد و موجب بهبودی حالم می‌‌‌‌‌‌‌‌گردد. روباه به سراغ شکار رفت و در راه الاغی را دید. نزد الاغ رفت و با حیله‌ی فراوان او را نزد شیر آورد.
این داستان تلخیصی از «حکایت شیر و روباه و الاغ» از کتاب ارزشمند «کلیله و دمنه» است.

1 ستاره2 ستاره3 ستاره4 ستاره5 ستاره (1 votes, average: 1,00 out of 5)
Loading... چقدر این کتاب رو دوست داشتید؟

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *