نمایش کریسمس

زمان: 00:12:50
به اشتراک گذاری:
اپیزودهای این قصه
نمایش کریسمس
خلاصه:

دو هفته به کریسمس مانده بود. همه‌‌‌‌‌‌‌‌ی درخت‌‌‌‌‌‌‌‌ها تزیین شده بودند. بچه‌‌‌‌‌‌‌‌ها سخت در حال تمرین نمایش مدرسه بودند.
«رز» و «آنیتا» خیلی تمرین کرده بودند ولی از اجرای روی صحنه‌‌‌‌‌‌‌‌ی نمایش می‌‌‌‌‌‌‌‌ترسیدند. «ویلی» هم خیلی می‌‌‌‌‌‌‌‌ترسید. ویلی مهم‌‌‌‌‌‌‌‌ترین بخش نمایش را به عهده داشت. اما او از جمعیت می‌‌‌‌‌‌‌‌ترسید.
خانم مدیر گفته بود هر کسی از هر دینی می‌‌‌‌‌‌‌‌توانست نقش فرشته را بازی کند. بنابراین «آنی» با آن که مذهب دیگری داشت، نقش فرشته را بازی می‌‌‌‌‌‌‌‌کرد. «کتی» هم قرار بود نقش الاغ را بازی کند.

این قصه برای دبستانی‌‌‌‌‌‌‌‌ها مناسب است.

1 ستاره2 ستاره3 ستاره4 ستاره5 ستاره (No Ratings Yet)
Loading... چقدر این کتاب رو دوست داشتید؟

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *