اجباری

نویسنده: عهدیه زارع
زمان: 04:14:03
به اشتراک گذاری:
اپیزودهای این قصه
اجباری قسمت اول
اجباری قسمت دوم
اجباری قسمت سوم
اجباری قسمت چهارم
اجباری قسمت پنجم
اجباری قسمت ششم
اجباری قسمت هفتم
اجباری قسمت هشتم
اجباری قسمت نهم
اجباری قسمت دهم
اجباری قسمت یازدهم
اجباری قسمت دوازدهم
خلاصه:

بعد از مرگ «ایاز»، همسرش «صنوبر» تصمیم می‌گیرد دوباره ازدواج کند و این خبر به «ایمور»، برادر ایاز، میرشکار طایفه، می‌رسد.
ایمور با تعصب بسیار با این مسئله برخورد می‌کند و تلاش همسرش «ترلان» او را چندان آرام نمی‌کند. خبر خواستگار پیدا شدن برای صنوبر در طایفه می‌پیچد و ایمور به فکر می افتد که برای جلوگیری از ادامه این حرف‌‌‌‌‌‌‌‌ها راه‌حلی پیدا کند. ازطرفی صنوبر تصمیم گرفته که اجازه ندهد کسی در آینده زندگی‌اش دخالت کند.
«جانباز»، خواستگار صنوبر، در طایفه‌ی دیگری زندگی می‌کند و او هم به خاطر همین مسئله با خانواده‌اش خود درگیر است. «شیرزاد» پدر جانباز، به او اجازه چنین کاری نمی‌دهد.
«سروناز» مادر صنوبر هم که خودش چنین سرنوشتی داشته است، با صنوبر صحبت می‌کند و به او می‌گوید با تصمیمش موافق است و این برای صنوبر دلگرمی بزرگی است.
«بهزاد» کدخدای طایفه، از همسرش می‌خواهد که برود و سروناز را با خود به چادر بیاورد تا از اوضاع و احوال آنـها و تصمیمی که گرفته‌اند، مطلع شود.
در این حین شیرزاد سعی دارد با داد و بیداد، جانباز را از ازدواج با صنوبر منصرف کند؛ اما جانباز تصمیم خودش را گرفته و یکی از دوستانش به نام «خانلر» را به عنوان قاصد خواستگار به طایفه‌ی میرکی و نزد کدخدا می‌فرستد. خبر به سرعت در طایفه می‌پیچد.

1 ستاره2 ستاره3 ستاره4 ستاره5 ستاره (No Ratings Yet)
Loading... چقدر این کتاب رو دوست داشتید؟

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *