واکسن

زمان: 00:08:55
به اشتراک گذاری:
اپیزودهای این قصه
واکسن
خلاصه:

موقع واکسن زدن بچه‌‌‌‌‌‌‌‌ها شده است. اما «کیتی» از واکسن می‌‌‌‌‌‌‌‌ترسد.
پدر، مادر و برادرِ کیتی دارند صبحانه می‌‌‌‌‌‌‌‌خورند. ولی هر چه دنبال کیتی می‌‌‌‌‌‌‌‌گردند، او را پیدا نمی‌‌‌‌‌‌‌‌کنند.
پدر منوجه می‌‌‌‌‌‌‌‌شود که کیتی زیر میز قایم شده تا کسی او را نبیند. پدر به کیتی می‌‌‌‌‌‌‌‌گوید که امروز می-خواهم برایت یک صبحانه‌‌‌‌‌‌‌‌ی خوشمزه درست کنم. کیتی هم خوشحال می‌‌‌‌‌‌‌‌شود و از زیر میز بیرون می‌‌‌‌‌‌‌‌آید. او به پدر می‌‌‌‌‌‌‌‌گوید: من اصلا آمپول را دوست ندارم .

این داستان برای خردسالان مناسب است.

1 ستاره2 ستاره3 ستاره4 ستاره5 ستاره (No Ratings Yet)
Loading... چقدر این کتاب رو دوست داشتید؟

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *