چشم بیمار

نویسنده: نصرالله منشی
زمان: 00:04:05
به اشتراک گذاری:
اپیزودهای این قصه
چشم بیمار
خلاصه:

مردی شکمش درد گرفت. پیش طبیب رفت. طبیب او را معاینه کرد و از خوراکش پرسید.
طبیب از مریض پرسید آیا دل درد تو سابقه هم داشته؟ گفت: نه.
طبیب گفت آیا چیزی خورده ای؟
مریض گفت: فقط نان سوخته خورده‌‌‌‌‌‌‌‌ام. مزه‌‌‌‌‌‌‌‌ی زغال داشت.
طبیب دارویی را که نور چشم را زیاد می‌‌‌‌‌‌‌‌کند در چشم او ریخت. مریض عصبانی شد…

این داستان آموزنده از «کلیله و دمنه» توسط «مهدی آذر یزدی» ساده نویسی شده و برای کودکان سال آخر دبستان مناسب است.

1 ستاره2 ستاره3 ستاره4 ستاره5 ستاره (No Ratings Yet)
Loading... چقدر این کتاب رو دوست داشتید؟

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *