پیراشکی
«نامی» دختر کوچولویی بود که به هیچ غذایی علاقه نداشت.
نامی کوچولو تنها چیزی که میخورد بیسکوییت بود.
مادر نامی خیلی ناراحت بود. برای همین نقشهای کشید. او از نامی خواست تا با او به فروشگاه بیاید و خرید کنند.
مادر وقتی به خانه آمد از نامی خواست تا در درست کردن پیراشکی گوشت به او کمک کند. نامی و برادرش برای درست کردن شام حسابی زحمت کشیدند. نامی هم فهمید که مادر چه زحمتهایی برای غذا درست کردن میکشد …
این قصه برای خردسالان و دبستانیها مناسب است.
