استعمال گچ ممنوع

نویسنده: محمود احدینیا
زمان: 00:29:05
به اشتراک گذاری:
اپیزودهای این قصه
استعمال گچ ممنوع
خلاصه:

«احمد جمالی» استاد ادبیات دانشگاه بوده است؛ اما به خاطر بیماری ریوی، پنج سال زودتر از موعد بازنشسته و خانه‌نشین شده است. خانواده وی به خاطر بیماری او به کرج نقل مکان کرده‌اند. او در خانه، خود را با خواندن کتاب‌های مختلف سرگرم می‌کند. ولی بعد از گذشت یک ماه خانه‌نشینی، دلتنگ دانشگاه و کلاس و درس و دانشجو‌ها شده است.
«منیر فرزانه»، همسرش، او را دلداری می‌دهد و تشویقش می‌کند که استراحت و ورزش کند تا فکر دانشگاه را از سرش بیفتد. روزی دو نفر از شاگردان او به دیدن احمد می‌آیند. آن‌‌‌‌‌‌‌‌ها می‌گویند که چقدر دل همه شاگردانش برای استادشان تنگ شده است. در این دیدار فکری به سر احمد می‌زند. او به بچه‌ها پیشنهاد می‌دهد که چون نمی‌تواند پای تخته‌سیاه بایستد و درس بدهد، با کتاب‌‌‌‌‌‌‌‌هایی که در زیرزمین منزلش دارد و با کمک شاگردانش، در عظیمیه کرج یک کتابـفروشی باز کند.

 

1 ستاره2 ستاره3 ستاره4 ستاره5 ستاره (No Ratings Yet)
Loading... چقدر این کتاب رو دوست داشتید؟

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *