داستان عمارت

نویسنده: یاسمن شکرگزار
زمان: 04:43:16
به اشتراک گذاری:
اپیزودهای این قصه
داستان عمارت قسمت اول
داستان عمارت قسمت دوم
داستان عمارت قسمت سوم
داستان عمارت قسمت چهارم
داستان عمارت قسمت پنجم
داستان عمارت قسمت ششم
داستان عمارت قسمت هفتم
داستان عمارت قسمت هشتم
داستان عمارت قسمت نهم
داستان عمارت قسمت دهم
داستان عمارت قسمت یازدهم
داستان عمارت قسمت دوازدهم
داستان عمارت قسمت سیزدهم
داستان عمارت قسمت چهاردهم
خلاصه:

«تیمور» و خانواده‌ اش خودشان را برای سفر هرساله به خانه دوستان‌‌‌‌‌‌‌‌شان «مهران» و «رامین» در شیراز آماده کرده‌‌‌‌‌‌‌‌‌اند. از سوی دیگر، تیمور سال‌‌‌‌‌‌‌‌هاست به مهران و رامین بدهکار است. آن‌‌‌‌‌‌‌‌ها شنیده‌ اند او برخلاف ادعایش، وضع مالی خوبی دارد و نیز خانه بزرگی به نامش است؛ پس تصمیم گرفته‌‌‌‌‌‌‌‌‌اند امسال، بی‌‌‌‌‌‌‌‌خبر، به خانه‌‌‌‌‌‌‌‌ی تیمور بروند و او را غافلگیر کنند.
فرزند تیمور نیز، به سبب مشکل با صاحب کارش، به سراغ کار جدیدی رفته و در بنگاه املاک با فردی به نام «هوشنگ» آشنا شده است. هوشنگ ادعا می‌کند تیمور سال‌‌‌‌‌‌‌‌ها قبل «خانه باغ» قیمتی منطقه را خریده است. پسر تیمور سعی می‌‌‌‌‌‌‌‌کند از مادرش اطلاعات بگیرد، اما متوجه می‌شود وی از همه چیز بی خبر است.
سرانجام مهران و رامین با خانواده‌‌‌‌‌‌‌‌‌های‌‌‌‌‌‌‌‌شان سر می‌رسند. تیمور به بهانه فضایِ کم خانه‌اش، قصد داشت عذر آن‌‌‌‌‌‌‌‌ها را بخواهد؛ اما پسرش پیشنهاد می‌‌‌‌‌‌‌‌دهد آن‌‌‌‌‌‌‌‌ها در «عمارت احمدوند» که به تازگی مستأجرش رفته است، بمانند. تیمور به ناچار می‌‌‌‌‌‌‌‌پذیرد و سال تحویل را در کنار ی‌‌‌‌‌‌‌‌کدیگر جشن می‌‌‌‌‌‌‌‌گیرند.
فردای سال تحویل مهران از شنیده‌‌‌‌‌‌‌‌‌هایش به تیمور می‌‌‌‌‌‌‌‌گوید؛ اما او زیر بار نمی‌‌‌‌‌‌‌‌رود که خانه مال اوست و از آن‌‌‌‌‌‌‌‌ها درخواست می‌‌‌‌‌‌‌‌کند برای پرداخت بدهی‌اش به او وقت بدهند. مهرام و رامین او را تهدید می‌‌‌‌‌‌‌‌کنند تا پول‌‌‌‌‌‌‌‌شان را نگیرند، از آنجا بیرون نمی‌روند.
در این میان هوشنگ نیز سر می‌‌‌‌‌‌‌‌رسد و بر سر کینه قدیمی‌‌‌‌‌‌‌‌‌اش در خریدن آن ملک با تیمور، بحث و دعوا راه می‌‌‌‌‌‌‌‌اندازد. مهران و رامین که شاهد بحث آن‌‌‌‌‌‌‌‌ها هستندِ، متوجه می‌‌‌‌‌‌‌‌شوند این ملک واقعاً داستانی دارد و تصمیم می‌‌‌‌‌‌‌‌گیرند پرده از راز تیمور بردارند. تیمور و فرزندانش به خانه برادرش می‌‌‌‌‌‌‌‌روند. «چنگیز» به آن‌‌‌‌‌‌‌‌ها می‌‌‌‌‌‌‌‌گوید قصد دارد زمینی را به نام فرزندان او کند. تیمور از چنگیز درخواست می‌‌‌‌‌‌‌‌کند سند زمین را به نام او بزند، اما چنگیز مخالفت می‌‌‌‌‌‌‌‌کند و این مسیبه باعث دلخوری می‌‌‌‌‌‌‌‌شود.
در عمارت نیز پسر مهران و پسرعمویش، «ماکان»، در انبار ته باغ سکه‌‌‌‌‌‌‌‌‌های طلا پیدا می‌‌‌‌‌‌‌‌کنند. تیمور ادعا می‌‌‌‌‌‌‌‌کند سکه‌‌‌‌‌‌‌‌ ها متعلق به «احمدوند» است، اما آن‌‌‌‌‌‌‌‌ها باور نمی‌‌‌‌‌‌‌‌کنند و سکه‌‌‌‌‌‌‌‌ها را در اتاق عمارت نگه می‌‌‌‌‌‌‌‌دارند تا از واقعیت ماجرا باخبر شوند.

1 ستاره2 ستاره3 ستاره4 ستاره5 ستاره (No Ratings Yet)
Loading... چقدر این کتاب رو دوست داشتید؟

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *