سفال شکسته

نویسنده: لیندا سو پارک
زمان: 02:37:00
به اشتراک گذاری:
اپیزودهای این قصه
سفال شکسته قسمت اول
سفال شکسته قسمت دوم
سفال شکسته قسمت سوم
سفال شکسته قسمت چهارم
سفال شکسته قسمت پنجم
سفال شکسته قسمت ششم
سفال شکسته قسمت هفتم
خلاصه:

«دائوچین»، نوجوانی بی‌خانمان است که با دوست میان‌سالش، «اینجائه» در زیر پل متروکی زندگی می‌کنند. دائوچین در کودکی پدر و مادرش را در اثر تب زرد از دست داده و یک راهب او را به اینجائه سپرده است. اینجائه با وجود فقر، مردی شرافتمند است. او که از یک پا معلول است، کار مشخصی ندارد. دل‌بستگی و احترام شدیدی میان این دو دوست وجود دارد.
دائوچین نوجوان، آرزوی سفالگر شدن دارد و هر روز پنهانی «استاد مینهو» را در حال سفالگری نگاه می‌کند. استاد مینهو پیرترین و معروف‌ترین سفالگر روستاست که با همسر پیر و مهربانش، «آجیما» تنها هستند. استاد مینهو پیرمردی کم‌حوصله ولی مهربان است که نمی‌خواهد دستیار یا کارگری داشته باشد.
روزی دائوچین برای تماشای سفال‌ها وارد خانه استاد می‌شود. سفالی از دستش می‌افتد و می‌شکند. استاد و همسرش گمان می‌کنند که او دزد است. وقتی می‌فهمند چه آرزویی در سر دارد، اجازه می‌دهند برای جبران خسارت، ده روز آنجا کار کند.
«گاشو»، پسرک دستیار «استاد کانگ» هم کارها را به دائوچین یاد می‌دهد. روز دهم دائوچین درخواست می‌کند که باز هم بماند. آجیما هم از حضور پسر بسیار راضی است. سرانجام استاد مینهو، با اکراه، می‌پذیرد که دائوچین برای‌‌‌‌‌‌‌‌شان کار کند.
اینجائه دلتنگ دائوچین است، ولی خود را راضی می‌کند که او روزی دنبال سرنوشتش می‌رود. آجیما همچون مادری مهربان لباس‌های دائوچین را وصله می‌زند و برای او و اینجائه غذا و لباس می‌فرستد. روزی به او می‌گوید پسری داشته‌اند که در نوجوانی از دنیا رفته است. آجیما لباس‌های پسرش را به دائوچین می‌بخشد. دائوچین به زودی متوجه می‌شود استاد کانگ که رقیب استاد مینهو است، پنهانی چیزهایی می‌سازد.
خبر می‌رسد پیک سلطنتی به زودی می‌آید تا برای موزه کاخ، سفال‌هایی نفیس خریداری کند. در این میان دائوچین از زبان استاد مینهو می‌شنود که هرگز حق ندارد سفالگر شود. انتظار به پایان می‌رسد و از طرف موزه کاخ به استاد کانگ جوان، سفارش ساختن سفال داده می‌شود. اما «عالی‌جناب تسونگ» اعلام می‌کند که اگر استاد مینهوی پیر، کارهایش را به پایتخت بفرستد، حتماً بررسی‌های دقیقی روی آن‌‌‌‌‌‌‌‌ها انجام خواهد شد. مینهو این دعوت را به دلیل کهولت سن نمی‌پذیرد؛ تا این‌‌‌‌‌‌‌‌که دائوچین با اصرار زیاد به آجیما و استادش، عازم این سفر می‌شود. به درخواست دائوچین، اینجائه سبد و کوله پشتی محکمی می‌بافد تا سفال‌ها را بتوان در آن حمل کرد. مینهو و آجیما و اینجائه مدام هشدارهای ضروری را به دائوچین می‌دهند و نگران او هستند. خبر این سفر مهم مایه افتخار مردم روستا شده؛ تاحدی که به بدرقه او می‌آیند. اکنون دائوچین مایه امید همه است.

 

1 ستاره2 ستاره3 ستاره4 ستاره5 ستاره (No Ratings Yet)
Loading... چقدر این کتاب رو دوست داشتید؟

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *