رابرت لوییس استیونسون

ادینبورگ – اسکاتلند
۱۳ نوامبر ۱۸۵۰ – ۳ دسامبر ۱۸۹۴

رمان
جزیره گنج / پیکان سیاه /پرنس اوتو / دکتر جکیل و آقای هاید /فرزند ربوده شده / ارباب بالانترا /مرده دزد / کاتروینا / سد هرمیستو / آدم ربائی
داستان کوتاه
مارکهایم / تفریحات شب در جزیره
سفرنامه
سفر با خر
غیر داستانی
هشت سال آشوب در ساموا


رابرت لوئیس استیونسون، شاعر و نویسنده اسکاتلندی، به‌ویژه در زمینه داستان‌های ماجرایی و ادبیات کودکان شناخته می‌شود. او از سوی نویسندگانی چون خورخه لوئیس بورخس، ارنست همینگوی، و رودیارد کیپلینگ مورد ستایش قرار گرفته است. استیونسون در سال ۱۸۵۰ در ادینبورگ به دنیا آمد و پدرش مهندس فانوس دریایی بود. با وجود تربیت مذهبی، او به دنبال داستان‌های ماجرایی و تخیلی رفت و در هفت یا هشت سالگی خواندن را آموخت.
استیونسون ابتدا در دانشگاه ادینبورگ مهندسی خواند، اما به زودی آن را رها کرده و به تحصیل حقوق پرداخت. او در سال ۱۸۸۰ با فنی آزبرن ازدواج کرد و به آمریکا رفت. نویسندگی را با سفرنامه‌نویسی آغاز کرد و آثارش شامل داستان‌های ماجرایی چون جزیره گنج و دکتر جکیل و آقای هاید است. داستان «جزیره گنج» او پس از رابینسون کروزوئه اثر دانیل دفو، به عنوان یکی از برجسته‌ترین داستان‌های ماجرایی شناخته می‌شود.
استیونسون بین سال‌های ۱۸۸۳ تا ۱۸۸۶ با انتشار داستان‌های خدنگ سیاه و گروگان به اوج موفقیت رسید. او همچنین با خلق شخصیت‌های چندوجهی، مانند لانگ جان سیلور و دکتر جکیل، استاندارد جدیدی در ادبیات ایجاد کرد. شخصیت‌های او نمایانگر تضادهای انسانی و امکان‌ناپذیری تشخیص نیکی و بدی هستند.
استیونسون در نوجوانی به داستان‌های واقعی درباره ویلیام برودی علاقه‌مند شد و اطلاعات خود را درباره زندگی دوگانه او برای خلق داستان «دکتر جکیل و آقای هاید» به کار برد. او در طول زندگی‌اش با بیماری‌های مختلفی مانند سل و ذات‌الریه دست و پنجه نرم کرد و در نهایت در سال ۱۸۹۴ بر اثر خونریزی مغزی درگذشت. یادبودهایی به افتخار او در سال‌های ۱۹۰۴ و ۱۹۸۷ ساخته شده و در سال ۱۹۹۴ نیز اسکناس‌هایی با تصویر او به مناسبت صدمین سالگرد درگذشتش منتشر شد.
این متن به بررسی زندگی و آثار استیونسون می‌پردازد و با استفاده از کلمات کلیدی مانند «رابرت لوئیس استیونسون»، «جزیره گنج»، «دکتر جکیل و آقای هاید»، و «ادبیات کودکان» به بهبود سئو کمک می‌کند.مجله و سپس به شکل کتاب منتشر شد.
او بین سال‌های ۱۸۸۳ تا ۱۸۸۶ با انتشار داستان‌های «خدنگ سیاه»، «دکتر جکیل و مستر هاید» و «گروگان» به اوج موفقیت رسید. هنری جیمز، رمان نویس امریکایی «گروگان» را شاهکار استیونسون می‌داند. مجموعه شعری که با الهام از دوران کودکی‌اش سروده، از آثار ارزشمند اوست. استیونسون چندین مقاله نیز درباره‌ سرشت کودکی دارد.
زندگی حرفه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ای رابرت لویی استیونسون نسبتا کوتاه بود. در حقیقت استیونسون در دهه چهارم زندگی خود، موفقیت ادبی را برای اولین بار با رمان برجسته خود، کتاب جزیره گنج تجربه کرد و سپس با داستان دکتر جکیل و آقای هاید. هر دوی این رمان‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها، علاوه بر مطرح کردن نام استیونسون به عنوان نویسنده‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ای تأثیرگذار و توانمند، مضمون اصلی آثار او را نیز در خود جای داده‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌اند: امکان ناپذیریِ تشخیص و تمایز میان نیکی و بدی. شخصیت «لانگ جان سیلور» در کتاب جزیره گنج، هم دوستی شجاع است و هم دزدی خیانتکار، و دکتر جکیل نیز نه شخصیتی سیاه یا سفید، بلکه ترکیبی از نیکی و بدی است. استیونسون با خلق این‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گونه از کاراکترها، استانداردی جدید را در شخصیت‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌پردازی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ چندوجهی به وجود آورد که بعدها توسط سایر نویسندگان نیز به‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کار گرفته شد. روش استیونسون در خلق شخصیت‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌های مبهم و اسرارآمیز، یکی از برجسته‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ترین مشارکت‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌های ادبی او به شمار می آید.
استیونسون در نوجوانی، شیفته داستان‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌های مربوط به تبهکاری اسکاتلندی و معروف به نام «ویلیام برودی» شد. «برودی» در ظاهر، مردی عادی و مورد احترام به نظر می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌رسید که سازنده مبلمان بود و در دنیای سیاست و مذهب نیز فعالیت می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کرد. با این حال، و از آن جایی که شغلش گاهی اوقات شامل کار کردن با قفل و کلید می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شد، برودی زندگی مخفیانه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ای نیز داشت که سرقت، قمار و اعتیاد به الکل در آن به چشم می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌خورد. کارهایی که در نهایت باعث دستگیری، محکومیت و اعدام او شدند. استیونسون که در طول سال‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌های نوجوانی خود، علاقه زیادی به داستان‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌های واقعی و افسانه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ایِ پیرامون «ویلیام برودی» پیدا کرده بود، از اطلاعات گسترده خود درباره زندگی دوگانه برودی استفاده کرد تا نخستین جرقه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌های شکل‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گیری داستان دکتر جکیل و آقای هاید را در ذهنش به وجود آورد.
گفته می شود استیونسون تقریبا به همه بیماری‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌های شایع در قرن نوزدهم دچار شد، از جمله بیماری سل که در همان سال‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌های نوجوانی به سراغش آمد. به همین خاطر، سفر چندهزار کیلومتری «استیونسون» به کالیفرنیا خیلی زود به نبردی برای بقا تبدیل شد. همچنین، سفرهای پرتعداد این نویسنده به برخی از عجیب‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ترین و دورافتاده‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ترین نقط جهان، او را در معرض بیماری‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌هایی همچون ذات‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌الریه، برونشیت، مالاریا، تیفوس و وبا قرار دارد. در نهایت، «استیونسون» به شکلی ناگهانی از دنیا رفت، احتمالا به خاطر سکته‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ای ناشی از مصرف پیوسته مخدر، الکل و قهوه، رژیم غذایی ناسالم، و تأثیرات بیماری مننژیت بر مغز او.
استیونسون در سوم دسامبر ۱۸۹۴ بر اثر خونریزی مغزی در گذشت. بر آرامگاه‌اش، قطعه‌ای از سروده‌ خود او به نام «فاتحه» نوشته شده است. در سال‌های ۱۹۰۴ و ۱۹۸۷ به یاد استیونسون، دو بنای یادبود ساخته شد و در سال ۱۹۹۴ بانک سلطنتی اسکاتلند به مناسبت صدمین سالگرد درگذشت‌اش اسکناس‌های یک پوندی با تصویری از او چاپ کرد.

1 ستاره2 ستاره3 ستاره4 ستاره5 ستاره (No Ratings Yet)
Loading... امتیاز شما به این خبرقصه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *