دال

دال

زمان: 02:32:52
توجه: Array
به اشتراک گذاری:
اشتراک گذاری
اپیزودهای این قصه
دال - قسمت اول
دال قسمت اول
دال - قسمت دوم
دال قسمت دوم
دال - قسمت سوم
دال قسمت سوم
دال - قسمت چهارم
دال قسمت چهارم
دال - قسمت پنجم
دال قسمت پنجم
دال - قسمت ششم
دال قسمت ششم
دال - قسمت هفتم
دال قسمت هفتم
دال - قسمت هشتم
دال قسمت هشتم
دال - قسمت نهم
دال قسمت نهم
دال - قسمت دهم
دال قسمت دهم
دال - قسمت یازدهم
دال قسمت یازدهم
خلاصه:

«خداداد» از اهالی روستا برخلاف ترس بسیار، همراه «دکتر افتخار» که به این دهکده تبعید شده است، در میان باد و بوران و سرما به سمت قلعه‌ای به نام «دال قلعه» می­روند. اهالی روستا فکر می­کنند در آن قلعه دیو و اژدها وجود دارد. دکتر می­خواهد به اهالی ثابت کند که این­ها همه خرافات است و احتمالاً یک حیوان وحشی در آن قلعه لانه دارد. در میانه راه، دکتر متوجه می­شود که خداداد که فکر می­کرده راه را بلد است، تا به حال به قلعه نرفته و آدرس آن را هم از یک پیرمرد زمین­گیر به نام «آقا میرکاظم» گرفته است. او ادعا می­کند که به جز آقا میرکاظم و «مشتی رجبعلی» کسی دال قلعه را به چشم ندیده است و اهالی همه از آنجا می­ترسند.

اما زمانی که فکر می­کنند راه را گم کرده­اند، درختی را که طبق نشانی­های آقا میرکاظم مسیر رسیدن به دال قلعه را نشان می­دهد، می­یابند. نوک تیز قطعه سنگی که زیر درخت است و طبق گفته آقا میر کاظم مسیر دال قلعه را نشان می­دهد، به سمت کوه است. خداداد معتقد است تا از کوه بالا بروند، به شب بر می‌‎خورند.

ولی دکتر معتقد است که برای رهایی دادن اهالی از گمراهی و خرافات، باید به راه­شان ادامه دهند. آن­ها از کوه بالا رفته و قلعه را می­بینند. با وجود ترس فراوانی که خداداد دارد، با اصرار دکتر قرار می­شود که شب را در قلعه بمانند.

1 ستاره2 ستاره3 ستاره4 ستاره5 ستاره (No Ratings Yet)
Loading... چقدر این کتاب رو دوست داشتید؟

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *