قتل در خوابگاه دانشجویی

قتل در خوابگاه دانشجویی

نویسنده: آگاتا کریستی
زمان: 02:30:31
توجه: Array
به اشتراک گذاری:
اشتراک گذاری
اپیزودهای این قصه
قتل در خوابگاه دانشجویی - قسمت اول
قتل در خوابگاه دانشجویی قسمت اول
قتل در خوابگاه دانشجویی - قسمت دوم
قتل در خوابگاه دانشجویی قسمت دوم
قتل در خوابگاه دانشجویی - قسمت سوم
قتل در خوابگاه دانشجویی قسمت سوم
قتل در خوابگاه دانشجویی - قسمت چهارم
قتل در خوابگاه دانشجویی قسمت چهارم
قتل در خوابگاه دانشجویی - قسمت پنجم
قتل در خوابگاه دانشجویی قسمت پنجم
قتل در خوابگاه دانشجویی - قسمت ششم
قتل در خوابگاه دانشجویی قسمت ششم
قتل در خوابگاه دانشجویی - قسمت هفتم
قتل در خوابگاه دانشجویی قسمت هفتم
قتل در خوابگاه دانشجویی - قسمت هشتم
قتل در خوابگاه دانشجویی قسمت هشتم
خلاصه:

خانم «لمون» با لحن مرددی گفت:

– الآن نصف پرستاران بیمارستان­‌ها سیاهپوست هستند. تا جایی که می‌دانم خیلی هم از پرستاران انگلیسی بهتر و دلسوزترند. بگذریم… در مورد این طرح صحبت کردیم و بالاخره خواهرم راه افتاد. نه من و نه خودش نگران خانم «نیکولتیس»، صاحب خوابگاه، نبودیم. این خانم اخلاق متغیری داشت. گاهی خیلی مهربان و خوش‌برخورد و گاهی هم… چطور بگویم؟ برعکس بود. خیلی هم پخمه و ناخن‌خشک بود. با وجود این چون خواهرم زن کاری و همه‌فن‌حریفی است، احتیاجی به کمک او نداشت. کلاً آدمی نیست که در مقابل بداخلاقی و ادا و اطوار بقیه جا بزند. شخصیت خودش را حفظ می‌کند و اجازه نمی‌دهد هر چرت و پرتی بارش کنند.

پوآرو در تأیید سر تکان داد. با شرحی که خانم لمون از خواهرش داد، به نظرش آمد بی‌شباهت نیستند. خواهرش به دلیل ازدواج و آب و هوای خاص سنگاپور نرم­تر شده، ولی مثل خود او روحیه‌ای مقاوم و سرسخت دارد.

– پرسید: خواهرتان این شغل را قبول کرد؟

– بله. حدود شش ماه پیش اسباب‌کشی کرد و در پلاک ۲۶ خیابان هیکری ساکن شد. در مجموع کارش را دوست داشت و به نظرش جالب بود.

پوآرو گوش کرد. تا اینجا سرگذشت خواهر خانم لمون از هر لحاظ معمولی بود.

ــ ولی گفتید اخیرا نگران شده. چرا؟

1 ستاره2 ستاره3 ستاره4 ستاره5 ستاره (No Ratings Yet)
Loading... چقدر این کتاب رو دوست داشتید؟

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *