نویسنده: مرجان ظریفی
ناشر: نشر قو
«آتا یعنی پدر» مجموعهای شامل نوزده داستان کوتاه است. فضای داستانهای این کتاب از نوعی مینیمالیزم در نگارش و پرداخت نوجوان و جوانانه در متن بهره میبرد که منجر شده است ساختار کوتاهنویسی به کار رفته توسط نویسنده به خوبی در خدمت روایت محتوا قرار گیرد. یکی از مهمـترین ویژگیهای این مجموعه ارتباطی درونی است که در آن نویسنده با کاراکترهای داستانی خود برقرار کرده است و باعث شده مخاطب داستانها نیز بتواند به راحتی و سادگی با آنها ارتباط برقرار کند. هنر نویسنده در این داستانها در واقع خلق نانوشتههایی حسی در داستانهایش است که میتوان آنها را دارای ارزش و جایگاهی بالاتر از دستنوشتههای او در این مجموعه نیز دانست و نویسنده به کمک همین نانوشتههاست که مخاطب خود را مهمان آدمهای درون داستانهایش میکند.
در یکی از داستانهای این مجموعه میخوانیم: «مردم از کنارش میگذشتند و او همیشه آنها را از کفشهایشان میشناخت. کف کفشها بودند که از دور، آمدن یک نفر را خبر میدادند. تق…تق. تق. اسم گذاشته بود روی صاحب کفشها. کفشهایی که صدای تقتقشان از هم فاصله داشت مال طناز بود. طناز آرام قدم بر میداشت. تقه پاشنه کفشهایش از هم فاصله داشت. حتماً حدس زده بود آن کفشهای قرمز پاشنه بلند، هر روز پای دختر لاغر اندامی است که صبحها میرود کلاس موسیقی. چون همیشه با صدای پاشنهها، زمزمه آرامی به گوش سنگیاش فرو میرفت. آوای موسیقی آرامبخشی که از بین لبهای آن دختر بیرون میآمد، انگار تا ساعتها اطرافش میماند.
