خبر قصه

انجمن سرخ مویان


آرتور کانن دویل

«انجمن سرخ‌‌‌‌‌‌مویان» یکی از پنجاه و شش داستان کوتاه شرلوک هلمز است که توسط «سر آرتور کانن دویل» نوشته شده است. این داستان اولین بار در اوت ۱۸۹۱، همراه با نقاشی‌های «سیدنی پاجت» در مجله استرند منتشر شد. کانن دویل در فهرست دوازده داستان شرلوک هلمز موردعلاقه خود، این داستان را در رتبه دوم قرار داده است.
داستان انجمن سرخ مویان پیچیده و پر از ماجراهای پلیسی است. خواندن خلاصه‌‌‌‌‌‌ای از ابتدای این داستان باعث لو رفتن داستان نمی‌‌‌‌‌‌شود، بلکه به شما کمک می‌‌‌‌‌‌کند بتوانید کمی از پیچیدگی داستان سردربیاورید.
«جبز ویلسون»، یک امانت‌فروش اهل لندن، برای مشورت با شرلوک هلمز و دکتر واتسون به خانه آن‌‌‌‌‌‌ها می‌آید. هم هلمز و هم واتسون هنگام بررسی این مشتری متوجه موهای قرمز او می‌شوند که رنگی شبیه به شعله آتش دارد. ویلسون به آن‌ها می‌گوید که چند هفته قبل، دستیار جوانش – وینسنت اسپالدینگ – به او اصرار کرده تا به آگهی «انجمن موقرمزها» که کار پردرآمدی را فقط به متقاضیان مرد و موقرمز پیشنهاد کرده پاسخ بدهد. صبح روز بعد، ویلسون در صف طولانی مردان موقرمز منتظر مانده، با او مصاحبه شده و تنها متقاضی‌ای بوده که استخدام شده، زیرا هیچ‌یک از متقاضیان دیگر واجد شرایط نبوده‌اند؛ موهای قرمز آن‌‌‌‌‌‌ها یا خیلی تیره یا خیلی روشن بوده و با رنگ شعله‌مانند و منحصربه‌فرد موهای ویلسون تفاوت داشته است.
ویلسون به هولمز می‌‌‌‌‌‌گوید که کسب و کارش با مشکل مواجه شده است. از آنجا که امانت‌فروشی او عصرها بیش از هر زمان دیگری مشتری داشته، او می‌توانسته بعدازظهرها مغازه‌اش را برای مدت‌های کوتاهی ترک کند و به انجمن موقرمزها برود و هفته‌ای چهار پوند دستمزد بگیرد. کار انجمن موقرمزها یک کار اداری بیهوده بوده و او فقط باید در یک دفتر خالی می‌نشسته. این کار تنها برای رعایت ظاهری مفاد یک وصیت‌نامه بوده که به موجب آن، فرد استخدام‌شده باید از روی دایره‌المعارف بریتانیکا رونویسی می‌کرده است. ویلسون در مورد موضوعاتی که با حرف «الف» شروع می‌شدند چیزهای زیادی آموخته و مشتاقانه منتظر رسیدن به بخش «ب» بوده اما یک روز صبح به تابلویی بر روی در قفل‌شده دفتر برمی‌خورد که به شکل عجیبی اعلام می‌کند: «انجمن موقرمزها منحل شده است. ۹ اکتبر ۱۸۹۰.»
ویلسون نزد صاحبخانه آن ملک می‌رود و صاحبخانه به او می‌گوید که هرگز نام «دانکن راس»، شخصی که دفتر انجمن موقرمزها را مدیریت می‌کرد، نشنیده است. صاحبخانه کارتی به ویلسون می‌دهد که او را به یک شرکت تولید پروتز زانو راهنمایی می‌کند. ویلسون از اینکه چهار پوند درآمد هفتگی خود را از دست داده ابراز ناراحتی می‌کند.
واتسون و هلمز این موقعیت را مضحک می‌یابند و به ویلسون می‌خندند، اما هلمز به او اطمینان می‌دهد که تا دوشنبه پرونده را حل خواهند کرد…
آیا شرلوک هلمز موفق به حل این معمای پیچیده می‌‌‌‌‌‌شود؟

داستان انجمن سرخ‌‌‌‌‌‌مویان را بشنوید تا پرده از این ماجرا برداشته شود.