نادر ابراهیمی
هر کدام از ما در کودکی خود با این سوال مواجه شدهایم که؛ «بزرگ شدی میخوای چهکاره بشی؟!» و این بیهودهترین سوالیست که میتوان از کودک پرسید. حداقل در جوامعی مثل جامعهی کنونی ایران که به دنبال رویاها رفتن بهنوعی از محالات است. از کودکی میخواهی مهندس، معمار، خلبان، معلم، دکتر، وکیل و وزیر بشوی، ولی بزرگسال که میشوی در نهایت مجبوری هستی شغلی را انتخاب کنی که نه آرزویت بوده، نه با رشتهی تحصیلیات مرتبط است و گاهی حتی هیچ علاقهای به آن نداری. فقط و فقط به عنوان کسب درآمد مجبور هستی شغلی داشته باشی. و یک روز به خودت میآیی و میبینی کسی هستی که نمیخواستی باشی.
داستان ابنمشغله را میتوان نوعی زندگینامه دانست. زندگینامهی خود نویسنده. البته نه زندگینامهای که جزء به جزء وقایعنگاری شده باشد، بلکه فقط پیرامون شغل است. ابن مشغله، داستان شغلهایی است که نادر ابراهیمی در طول زندگی داشته از دوران کودکی تا بزرگسالی، از آبحوض کشیدن تا مجسمه سازی. از دوران دانشآموزی تا دانشگاه و تحصیل در رشته حقوق سپس در رشته ادبیات. ابنمشغله زندگی فردی را روایت میکند که زندگیاش با دشواریهای فراوان روبهرو بوده است. فراز و نشیبهایی که شاید درکش برای بعضی افراد امکانپذیر نباشد. پدر و مادری که از هم جدا میشوند، کودکی که در این میان سرگردان میماند، ازدواج مجدد پدر و مادر، و البته دست روزگار با کودک یار است که پدرخواندهاش مرد مهربانیاست.
در قسمتی از کتاب اینچنین آمده است:
تابستان بود و من یک عینک آفتابی تیره رنگ به چشمم بود. گفت: «من به آدمهایی که عینک تیره به چشم بزنند کار نمیدهم.» زودی عینکم را برداشتم و گذاشتم ته جیبم. گفت: «من به آدمهایی که پدر مادر دار و از خانوادههای محترم نباشند کار نمیدهم.» ببخشید، فورا جواب دادم :«من خیلی پدر مادر دار هستم. دو تا مادر دارم، دو تا پدر» گفت: «پدر و مادر زیادی به چه دردی می خورد؟ سواد چقدر داری؟» گفتم: «دانشجو هستم. رشته حقوق» گفت: «مگر میشود هم دانشجو بود و هم کار کرد؟» گفتم: «بله قربان. خیلی از دانشجوها برای آن که دانشجو بمانند مجبورند کار کنند» گفت: «زیاد وراجی میکنی. اما اگر آدم حرفشنو و مودبی باشی و کاملا راز نگهدار باشی، من زندگیت را روبهراه میکنم.» گفتم: « ممنون قربان! کسانی که رشته قضاوت را انتخاب میکنند اصولا راز نگه دارند.»
اگر به کتابهای بیوگرافی علاقه دارید، شنیدن داستان ابنمشغله برای شما لذت بخش خواهد بود.
