نویسنده: اما داناهیو
فیلمنامه: اما داناهیو
کارگردان: لنی آبراهامسون
بازیگران: بری لارسون، جیکوب ترمبلی، جوآن آلن، شان بریدجرز، ویلیام اچ میسی، مگان پارک
«اتاق» به بررسی رابطه میان مادر -که در فیلم «ما» نامیده میشود- و فرزند کوچکش «جک» میپردازد. جک پنج ساله شور و شوق کودکانهای دارد، اما به هیچ عنوان اطلاعاتی از دنیای پیرامون خود ندارد. وی در اتاقی محبوس شده و فکر می کند که دنیا نیز همانند آنچه که میبیند، است و ابدا نمیتواند ابعاد بزرگتری داشته باشد.
فیلم اتاق درباره زنی به نام «جوی» و پسرش جک است. اتاقی که در عنوان فیلم آمده است، داخل یک کلبه در یک حیاط خلوت قرار دارد و مردی که جوی و جک او را «نیک پیر» مینامند، از هفت سال پیش، زمانی که جوی دختری هفده ساله بود او را در این اتاق زندانی کرده است. او به جوی تجاوز کرده و جک حاصل این رابطه است.
فیلم اتاق به کارگردانی «لنی آبراهامانسون» و با فیلمنامهای از «اما داناهیو» و بر پایه رمانی با همین نام که در سال ۲۰۱۰ منتشر شده، ساخته شده است. این فیلم جایزه منتخب مردمی را در سال ۲۰۱۵ در فستیوال فیلم بین المللی تورنتو دریافت کرده است.
اتاق یازده فوت مربع است. پنجرهای ندارد و تنها یک پنجره کوچک در سقف اتاق وجود دارد. داخل اتاق یک تخت، یک تلویزیون کوچک، یک میز و دو صندلی، اجاق گاز، وان و دستشویی قرار دارد. جوی و جک آنجا را «اتاق» مینامند و به هر بخش آن نامی اختصاص دادهاند: «تخت خواب»، «کمد لباس»، «تلویزیون» و …
جوی زندگی متنوع و جالبی برای جک ساخته است. بیشتر عصرها جک نمیتواند روی تخت بخوابد. او باید داخل کمد لباس برود تا نیک پیر بیاید و به مادرش تجاوز کند. اتاق تنها چیزی است که جک میشناسد، اما وقتی او پنج ساله میشود، مادرش فکر میکند که زمان آن رسیده تا بداند بیرون از اتاق دنیایی وجود دارد و در این مورد با او صحبت می کند. او میداند که تلاش برای فرار از اتاق خطرناک است، اما به نظر میرسد که فکر میکند با ماندن در اتاق و بزرگ شدن جک، او در معرض خطر بزرگتری از جانب نیک پیر قرار می گیرد. جوی شروع به نقشه کشیدن میکند تا با کمک جک هردو از آنجا فرار کنند.
بخش دوم فیلم مربوط به اتفاقاتی است که بیرون از اتاق رخ میدهند و در آن نیروهای پلیس و پزشکان نقشهایی ایفا میکنند. مهمترین فرد در بیرون اتاق مادر جوی است. جوی نمیداند که هنگامی که زندانی بوده او و پدرش از هم جدا شده اند. مادر جوی از دیدن آنها بسیار خوشحال است اما پدرش پر از تنفر و انزجار است؛ او حتی نمیتواند به چشمهای نوهاش نگاه کند.
مصاحبه کننده تلویزیون از جوی میپرسد که آیا زمانی که در اتاق بوده، افکار خودکشی برای خروج از این مخمصه را داشته است و یا این که آیا بهتر نبوده که نیک را متقاعد کند جک را در نزدیکی بیمارستانی رها کند تا زندگی عادیتری در انتظارش باشد. جوی میگوید که او و جک، زندگی خوبی را در اتاق تجربه کردهاند.
بهدنبال واکنشهای پدر و دخالتهای مقدس مآبانه مصاحبه کننده تلویزیونی، نوع جدیدی از رنج به جوی القا میشود. مصاحبه کننده تلویزیون از زمره افرادی است که فکر میکند بهتر از جوی میداند که چه کاری باید انجام میداده و چه احساسی باید داشته باشد. اگرچه جوی زمانی که در اتاق بوده اقدام به خودکشی نکرده است، اما در نتیجه این اتفاقات دست به خودکشی میزند.
اتاق یک فیلم غیرمعمول است. هر دو بازیگر اصلی آن «بری لارسون» و «جیکوب ترمبلی» بسیار منسجم بازی کرده و از احساساتی شدن پرهیز میکنند.
این فیلم، نویدبخش این پیام است که حتی در وحشتناکترین مصایب زندگی نیز چیزهایی در انسان پرورش خواهد یافت. اولین مسئله روانشناختی که در مورد این فیلم وجود دارد این است که مردانی وجود دارند که دختران جوان را زندانی کرده و دائما به آن-ها تجاوز می کنند. معروفترین آنها، فردی به نام «جوزف فریتزل» است که دختر هجده ساله خود «الیزابت» را در اتاقی در خانه خود در آمستردام زندانی کرده بود. الیزابت در سال ۲۰۰۸ از آن اتاق فرار کرد. جوزف فریتزل او را به مدت بیست و چهار سال در حالی که به مرگ تهدیدش میکرد زندانی کرده بود و از او هفت فرزند داشت. سه تا از این فرزندان در کنار الیزابت در اتاق بزرگ شده بودند.
در حالی که مطالعات میدلتون در سال ۲۰۱۳ نشان می دهد که بر پایه گزارشات خبری بین المللی در بیست و جهار کشور دنیا، جهل و چهار مورد تجاوز دائمی که تا سنین بزرگسالی ادامه داشته گزارش شده است، اما این نوع مسائل کمتر در متون روانشناختی مورد توجه قرار گرفته است. میدلتون عقیده دارد بیشتر این زنان به اختلال هویت تجزیه ای با خطر بالای خودکشی مبتلا میشوند. محدود کردن بیولوژیکی زنان به عنوان بردگان جنسی بسیار گسترده است. سه زن جوان بین سالهای ۲۰۰۲ تا ۲۰۰۴ در «کلیولند، اوهایو» توسط فردی به نام «آریل کاسترو» ربوده شدند . او هر سه نفر را با تهدید به مرگ در خانهاش زندانی کرده بود و با آنها رابطه جنسی داشت. آنها تا سال ۲۰۱۳ در اسارت باقی ماندند. مانند فیلم اتاق، و مانند الیزابت که از دست جوزف فریتزل گریخت، در این مورد نیز کودکی که حاصل تجاوز آن مرد بود توانست از آن خانه فرار کند.
اما وقتی اسارت و سوء استفاده پایان مییابد، چه رخ میدهد؟ یک زن چگونه میتواند پس از این اتفاق روزگار بگذراند؟ فرزندان او چگونه زندگی خواهند کرد؟
موضوع مهم در اینجا انعطاف پذیری است که به صورت گسترده پژوهشهایی در مورد آن صورت گرفته است. پژوهشها شامل درک اهمیت دلبستگی -بالبی، ۱۹۶۹- در مورد پرورش انعطاف پذیری است.
هسته اصلی نیمه اول فیلم، دلبستگی گرم و حساس میان جوی و جک است. دلبستگی ضروری نیست: افرادی که تجربه آن را نداشتهاند در معرض خطر هستند. اما میتوانند زندگی ارزشمندی را تجربه کنند. در این فیلم برای جوی و جک، هم در زمان اسارت و هم بعد از آن، دلبستگی موضوعی پایهای و اساسی است. برای جوی، زندگی خارج از اتاق مشکلاتی را به همراه دارد. او باید با مسئله زندانی بودن، تهدید شدن و مورد تجاوز قرار گرفتن در بیش از یک چهارم زندگیاش کنار بیاید. او نیاز به درآمد دارد. حال چگونه باید روابط و شغل خود را مدیریت کند؟
پژوهشهایی در زمینه مقابله با زندان و خشونت هایی که در آن رخ می دهد و همچنین مطالعاتی در زمینه توانبخشی انجام شده است، اما پژوهشهای روانشناختی انجام شده در زمینه مقابله با تجاوز اندک است .
فیلم نشان میدهد که جک چگونه در خارج از اتاق مرحله جدیدی از رشد خود را آغاز مینماید. در اواخر فیلم میبینیم که او با پسر بچهای دوست شده است و با او فوتبال بازی میکند. در این سکانس، صحنهای وجود دارد که هنگامی که مادرش را میبیند که با محبت او را نگاه میکند، بازی را رها کرده و به سمت آغوش مادرش میدود. جک بزرگ خواهد شد و جوی میداند که پنجاه درصد از ژنهای او متعلق به آن مرد مخوف است. کنار آمدن با این موضوع بسیار دشوار خواهد بود. من قبلا شخصی را می-شناختم که پدری داشت که مادرش را به قتل رسانده بود. او یک بار گفت؛ «چیزهایی وجود دارد که نمیتوان با آنها کنار آمد.» او پزشک شد؛ اگر چه او قادر به کنار آمدن با حادثهای که رخ داد و منجر به از دست دادن پدر و مادرش شد نبود، اما انعطافپذیری خوبی داشت.
نویسنده: کیت اوتلی
مترجم: عاطفه غرقی، روانشناس
