نویسنده: جان فلنگن
مترجم: مسعود ملکیاری
ناشر: نشر افق
در نوشته پشت جلد کتاب «امپراتوری نیهونجا» آمده است: پسر پانزده ساله چطور میتواند مقاومت کند؟ جنگاوران یا رنجرها، با رفتارهای مرموزشان، همیشه ویل را عصبانی کردهاند. حالا، ویل پانزده ساله برای شاگردی رنجر پذیرفته میشود. او هنوز نمیداند که رنجرها نگهبانان واقعی سرزمینش هستند و تا رسیدن ارتش با دشمن میجنگند. نبرد بزرگی در پیش است. مورگاراث فرمانروای کوهستان باران و ظلمت، نیروهایش را جمع کرده است تا به سرزمین پادشاهی حمله کند. او قسم خورده است که این بار از جنگ دست خالی برنگردد.
در برشی از کتاب میخوانیم: از دیروز که اقامتگاه تابستانی امپراتور را ترک کرده بودند، وزش باد شدیدتر شده بود. حالا که داشتند از مالروی انتهای درهای میگذشتند، باد شدیدتر میوزید و وقتی میان دیوارههای تنگ دره کمانه میکرد، زوزه میکشید. درختهای اطرافشان گویی در اثر وزش مداوم باد برای همیشه به یک طرف خم شده بودند. هوراس، یقه شنل خزش را تا روی گوشهایش بالا کشید و با لذت به گرمای آن پناه برد.
