خبر قصه

برج کج


کاترین آن پورتر
«کاترین آن پورتر» نویسنده آمریکایی در سال ۱۸۹۰ دیده به جهان گشود و ۱۹۸۰ از دنیا رفت. و از همان زمان که به عرصه ادبیات راه یافت آثارش با اقبال فراوانی روبه‌‌‌‌‌‌‌‌‌رو و خیلی زود تبدیل به چهره ای بین المللی شد. او در سال ۱۹۶۶ برای مجموعه داستان های کوتاهش موفق شد جایزه پولیتزر و جایزه ملی کتاب آمریکا را کسب کند. موفقیت وی تا حدی پیش رفت که سال ۱۹۶۷ مدال آکادمی هنر آمریکا را نیز کسب کرد. پورتر سه بار نامزد دریافت جایزه نوبل شد، اما نتوانست این آن را به خود اختصاص دهد.
«برج کج» را کاترین ان پورتر در سال ۱۹۴۴ منتشر کرده، یعنی پیش از پایان جنگ جهانی دوم. داستان این نوولا، اما، در سال ۱۹۳۱ می‌گذرد، در برلین مفلوک پس از جنگ اول جهانی. «چارلز آپتون»، نقاش نوخاسته امریکایی، آمده تا اروپا را ببیند و استعدادش را پرورش بدهد، هرچند به نظر نمی‌رسد شهر درستی را برای اقامت انتخاب کرده باشد. رفتار اهالی شهر با غریبه‌ها خصمانه است، به‌خصوص اگر اهل آمریکا باشند، کشوری که به زعم آنان باعث شکست آلمان در جنگ قبلی شده. در همچون شرایطی، چارلز سرانجام در خانه زنی میانسال و اصالتا اتریشی اتاقی برای سکونت می‌یابد. مراسم ورود چندان خوشایند پیش نمی‌رود: نقاش جوان، سهوا، مجسمه کوچکی را که به شکل برج کج پیزا ساخته شده و برای خانم صاحبخانه یادگاری است از روزگار خوش گذشته – سال‌های پیش از جنگ – می‌شکند و بعد، چنان دست‌وپایش را گم می‌کند که تصمیم می‌گیرد از خیر اجاره اتاق بگذرد، اما قرارداد در راه است و او چاره‌ای جز امضا ندارد. اینجا، درست در دل این وضعیت نادلپذیر، در اتاقی که یک طرفش زنی با چشمان اشک‌آلود ایستاده و طرف دیگرش مردی جوان با احساس شرمندگی، برج کجی که نام اثر را رقم زده برای نخستین‌بار جلوه می‌کند. در ترازی نمادین، انهدام این آخرین بازمانده ایام خوب رفته، نشانه آینده نامطمئن زن ژرمن و خیرخواهی بی‌فایده و ضررآفرین مرد یانکی به نظر می‌رسد. اما در متن اثر برای مجال دادن به همچو قرائتی باید نشانه‌های دیگری هم تعبیه شده باشند.

معرفی کتاب از: میلاد کامیابیان
شنیدن این داستان شما را با نشانه‌‌‌‌‌‌‌‌‌های تعبیه شدن در آن آشنا می‌‌‌‌‌‌‌‌‌کند.