خبر قصه

ترس و لرز

سورن کی‌‌‌یرکگور

«ترس و لرز» را می‌توان نقطه‌ی عطف درخشانی در تاریخ فلسفه، از ابتدای پیدایش آن در یونان باستان تا همین امروز و نحله‌های مدرن و پست‌مدرن فلسفی به شمار آورد. «سورن کی یرکگور» این اثر پرآوازه‌ی خود به داستان قربانی شدن اسحاق به‌دست ابراهیم پیامبر می‌پردازد. مسئله‌ی اصلی او در کتاب ترس و لرز، مفهوم «ایمان» است و عنوان این اثر اشاره به آیه‌ای از انجیل دارد که در آن «پولس مقدس» -از مبلّغان صدر مسیحیت- به مردم فیلیپین توصیه می‌کند که راه نجات و رستگاری را از خلال ترس و لرز بپیمایند. در حقیقت او این ترس و لرز را به ابراهیم نسبت می‌دهد، هنگامی که خداوند به او دستور داد تا سر فرزندش را از تن جدا کند. کی‌‌‌یرکگور از خلال نگارش این رساله، گویی در جست‌وجوی آن است که خود نیز این ترس و لرز را ادراک کند. «پدر ایمان» نامی است که نویسنده در این اثر بر روی ابراهیم می‌گذارد و در همان حال از خود می‌پرسد: چگونه می‌توان یک قاتل بالقوه را به‌عنوان پدر ایمان گرامی داشت؟
مسئله‌ی کی‌‌‌یرکگور در این اثر نامدار، بررسی تقلیل‌یافته‌ی ابعاد مختلف یک داستان مذهبی نیست. او در حقیقت در بستر روان‌شناسی دین و فلسفه به چیستی مفهوم ایمان می‌پردازد و از این داستان مذهبی برای روشن کردن کلام و مقصود خود وام می‌گیرد. او همچنین از نظام اخلاقی-فلسفی هگل و افسانه‌ها و تراژدی‌های یونانی نیز بهره می‌گیرد تا به خواننده کمک کند تفاوت بین دنیای درونی روح و دنیای بیرونی اخلاق و زیبایی‌شناسی را درک کند. سورن کی‌‌‌یرکگور با اندیشه‌ها و آراء نظری خود که بخش مهمی از آن‌ها را در این کتاب می‌‌‌خوانید، تأثیری شگرف و غیرقابل‌چشم‌پوشی بر فلسفه‌ی پس از خود باقی گذاشت و شالوده‌ی اگزیستانسیالیسم قرن بیستم را پایه‌ریزی کرد و افق دید گسترده‌ای در الهیات مسیحی پدید آورد.
در بخشی از کتاب ترس و لرز آمده است:
امر اخلاقی به‌نفسه کلی است و به‌مثابه‌ی کلی به هرکس اطلاق‌پذیر است و این از دیدگاهی دیگر بدان معناست که در هر زمان اطلاق‌پذیر است. امر اخلاقی ذاتاً درون‌ماندگار است و غایتی بیرون از خود ندارد. بلکه خود غایت هر چیز بیرون از خویش است و اگر آن را در خود ادغام کند، دیگر پیش‌تر نمی‌رود. فرد به‌مثابه‌ی موجودی بی‌واسطه، حساس و دارای نفس، غایتش را در «کلی» دارد. رسالت اخلاقی فرد، بیان دائمی خویش در کلی و القای فردیت خود برای تبدیل به کلی است. همین که فرد، فردیتش را در مقابل کلی مطالبه کند معصیت کرده است و فقط با قبول گناه می‌تواند از نو با کلی آشتی کند. هر بار که فرد پس از ورود به کلی میلی به مطالبه‌ی فردیتش احساس کند، به وسوسه گرفتار می‌شود که خلاصی از آن جز با پشیمانی و تسلیم خود به مثابه‌ی فرد به کلی ممکن نیست. اگر غایت اعلایی که می‌تواند برای انسان و زندگی‌اش مقرر شود همین است، پس امر اخلاقی با سعادت ابدی انسان که جاودانه و در هر لحظه غایت اوست، ماهیتی یکسان دارد. زیرا ترک این غایت، یعنی تعلیق غایت‌شناختی آن، مستلزم تناقض است. زیرا همین که معلق شود، از دست می‌رود. در حالی که در موارد دیگر چیزی که معلق می‌شود از دست نمی‌رود. بلکه در همان چیز عالی‌تری که غایت آن است محفوظ می‌ماند.