خبر قصه

خورشید را بیدار کنیم

خوزه مارودو واسکونسلوس

«خورشید را بیدار کنیم» داستانی غم‌انگیز و سخت از زندگی پسری یازده ساله به نام «زه‌‌‌‌‌‌زه» که گویی شانس به او روی آوره و از طرف خانواده‌ای ثروتمند به فرزندی پذیرفته شده است. به نظر می‌رسد که زه‌‌‌‌‌‌زه پسری خوش‌‌‌‌‌‌شانس است و زندگی خوبی دارد. با این حال، این «شانس» کاملا منسوخ شده است، زیرا خانواده موردنظر تحصیلات زیادی دارند و زه‌‌‌‌‌‌زه نمی-تواند به‌‌‌‌‌‌درستی با آن‌‌‌‌‌‌ها ارتباط برقرار کند. به همین دلیل مدام به رویاپردازی روی می‌آورد. او شخصیت های خیال‌‌‌‌‌‌ زیادی را در ذهنش می‌‌‌‌‌‌سازد که با آن‌‌‌‌‌‌ها دیالوگ‌‌‌‌‌‌های بی وقفه دارد.
حرف زدن با شخصیت‌های فرضی نشان‌دهنده وجود مشکلات روانی است که زه‌‌‌‌‌‌زه در زندگی خود با آن مواجه شده است. در این کتاب حالت روحی شخصیت اصلی نویسنده، – یعنی زه‌زه – به‌‌‌‌‌‌خوبی بیان شده است. نویسنده با روایت داستان طولانی و دردناک زه‌‌‌زه‌‌‌‌‌‌ نوجوان، با فضا‌های شخصی شده و توصیف هیجانات و تعریف از او، توانسته است این کتاب را برای خواننده نوجوانان جذاب و سرگرم‌کننده کند.
در هر حال ما در این کتاب شاهد یک داستان طولانی دردناک هستیم و این دوران کودکی ناخوشایند است. مطمئنا زه‌زه با فضاسازی فوق‌‌‌‌‌‌العاده‌‌‌‌‌‌ای که دارد می‌‌‌‌‌‌تواند برای خواننده نوجوان سرگرم کننده باشد. خوزه مارودو واسکونسلوس نویسنده این کتاب حالات روحی خود شخصیت اصلی را آن‌‌‌‌‌‌قدر خوب بیان می کند که خواننده نوجوان بتواند با او هم‌‌‌‌‌‌ذات پنداری کند .
این رمان برگرفته از کتاب «درخت پرتقال زیبای من» است که برای خوانندگان جوانتر بیشتر مناسب است.
در بخشی از این داستان آمده است:
«ناگهان چشمانم دیگر در تاریکی نبودند. قلب یازده ساله ام از ترس در سینه از جا کنده شد.
ای عیسای کوچک بره بر دوش، خودم را به تو می سپارم!
روشنایی بیشتر می‌شد باز هم باز هم هر چه روشنایی بیشتر می‌شد، ترسم شدت می‌‌‌‌‌‌گرفت؛ اگر می‌‌‌‌‌‌خواستم فریاد بزنم موفق نمی‌شدم. همه غرق در خواب آرام بودند. تمام اتاق‌های دربسته، فقط سکوت متصاعد بود.
پشت به دیوار روی تختم نشسته بودم چشم‌هایم با چنان دقتی نگاه می‌کردند که تقریباً که تقریباً از حدقه بیرون می زدند.»‍