جان فانته
رئالیسم چرک. این نامی است که «بیل بافورد» بر روی آثار جان فانته گذاشته است.
«سرشار از زندگی» رمانی نه چندان بلندی است که مخاطب را غافلگیر میکند. قبل از شنیدن داستان گمان بر این است که با رمانی مواجه خواهید شد که همپایهی آثار بوکوفسکی است. زیرا از رئالیسم چرک جز این انتظاری نیست. اما سرشار از زندگی واقعا داستان است و بوکوفسکی به عنوان پدرخواندهی رئالیسم چرک هیچ نقشی در نگارش آن نداشته است.
داستان دربارهی نسل دوم مهاجران است و بهخوبی تقابل دو نسل را در نبردی که پیروز قاطع ندارد، نشان میدهد. داستان خیلی ساده شروع میشود. یک زوج در آستانهی تولد اولین فرزندشان، با خرابی قسمتی از خانهشان مواجه میشوند. مرد خانه برای استمداد از پدرش که از قضا بنا هم هست به شهر زادگاهش سفر میکند. پدرش را راضی میکند تا با او همراه شود و خانهاش را تعمیر کند. حضور پدر نظم حاکم بر خانه پسر را بههم میریزد. همسر پابهماه او هم با پدربزرگ بنا همرای میشود و ماجرا تا تولد نوزاد ادامه پیدا میکند.
داستان ساده شروع میشود و ساده ادامه پیدا میکند. میتوان گفت داستان دارای دو بخش است. در بخش اول با بحران هویت مرد داستان – جان، که راوی داستان نیز هست – روبه رو میشویم. پسری که از ریشههای ایتالیایی خانوادهاش جدا شده و سبک زندگی آمریکایی را انتخاب کرده است، با پدر و مادری که در برابر امریکایی شدن مقاومت میکنند و تا بن دندان خرافی هستند. در نهایت پدر مجبور است بپذیرد پسرش دوست ندارد در جیب شلوارش سیر خام بگذارد، یا روی تختخوابش نمک بپاشد، تا فرزندش، پسر باشد، مجبور است امریکایی شدن نسلهای بعد از خودش را بپذیرد. هرچند در وقت رفتن برای کمک به تعمیر خانه، در قطار و در مقصد، به ایتالیایی ماندن خودش تاکید میکند. در بخش دوم داستان، جان که حالا توانسته پدرش را همراهش بیاورد، علاوه بر سختیِ ساختن با پدرش، با تغییر تدریجی همسرش – جویس – هم درگیر میشود. جویس که پا به ماه است، حالا به مذهب علاقهمند شده. روزبهروز بیشتر درگیر تفکرات مذهبی میشود. تا جایی که حتی پای یک کشیش به خانهشان باز میشود. و در نهایت به مرحلهای از تمایلات مذهبی میرسد که از جان میخواهد تا بار دیگر و تحت آداب رسمی کلیسا ازدواج کنند.
شنیدن این داستان برای ما ایرانیان که این روزها یا مهاجر هستیم و یا به مهاجرت میاندیشیم، یک ضرورت است.
