رسول پرویزی
رسول پرویزی جزو کمکارترین نویسندگان ایرانی است. شاید بیشتر او را بهعنوان مرد سیاست بشناسند. با این همه داستان «عینکم» که در کتاب ادبیات دبیرستان هم آمده است، او را به نوجوانان ایرانی معرفی میکند. پرویزی منحصر بهفرد می-نویسد. اما اگر بخواهیم بگوییم سبک آثار معدودش به چه کسی نزدیک است، میتوان محمد علی جمالزاده را نام برد. نوع روایتگری این دو بسیار شبیه هم است و البته همگان میدانند که جمالزاده پرچمدار این نوع از روایتگری است. شاید اگر پرویزی به دنبال فعالیتهای سیاسی نمیرفت، میتوانست در پلهای بالاتر از جمالزاده بایستد.
داستان عینکم یک داستان مستقل نیست. بلکه داستان کوتاهی است از مجموعه داستانهایی که در یک کتاب گرد آمدهاند و با نام «شلوارهای وصلهدار» چاپ شدهاند. این داستان با درون مایهی اجتماعی نگارش شده است و انعکاسی از وقایع زندگی جامعهی ایرانی و به صورت اخص جنوب ایران است. مضمون داستان با عینکی شدن نویسنده آن ارتباط مستقیمی دارد.
«تا آن روزها که کلاس هشتم بودم خیال میکردم عینک مثل تعلیمی و کراوات، یکچیز فرنگی مآبی است که مردان متمدن برای قشنگی به چشم میگذارند. دائی جان میرزا غلامرضا که خیلی به خودش ورمیرفت و شلوار پاچه تنگ میپوشید و کراوات از پاریس وارد میکرد و در تجدد افراط داشت – بهطوریکه از مردم شهرمان لقب مسیو گرفت – اولین مرد عینکی بود که دیده بودم. علاقه دائی جان در واکس کفش و کارد و چنگال و کارهای دیگر فرنگی مآبان مرا در فکرم تقویت کرد. گفتم هست و نیست، عینک یک چیز متجددانه است که برای قشنگی به چشم میگذارند.»
نگارش داستان بسیار ساده، صمیمی و گرم است. درست مثل خود مردمان جنوب ایران. پرویزی در داستانش این خصوصیات را بسیار زیبا به رشتهی تحریر در میآورد. استفادهی پرویزی از متلها، ضربالمثلها و فرهنگ عامه، – خصوصا فرهنگ مردم بوشهر و شیراز- در این داستان به خوبی دیده میشود؛ نکتهای که باعث میشود تا بتوانیم به راحتی، پرویزی را یکی از بهترین نویسندگان داستان کوتاه معاصر خود بدانیم و حتی کمکار بودنش را مانعی برای چنین ادعایی ندانیم.
این داستان میتواند لبخند را به لبان کودکان و نوجوانان هدیه دهد. آن را گوش کنید.
