نویسنده: زینب حبیبی
ناشر: نیماژ
«فروچاله» روایتیست از چالشهای یک دانشجوی دکترای جامعهشناسی که از خوزستان به تهران آمده و حالا با پیچیدگیها و بیرحمیهای زندگی در تهران روبهروست. یک گفتوگوی درونی شیرین روایت دانای کل را غنا میبخشد و هرچه روانتر به پیش میبرد. یک اشتباه در محاسبه اعداد گره اصلی داستان را بهوجود میآورد و تصمیمهای پیامد آن…
منیره، شخصیت مرکزی رمان «فروچاله» نمیتواند بهراحتی با روند زندگی کنار بیاید. او دختری است تنها و غریب با ذهنی درگیر مسائل بهنسبت پیچیده که همواره راوی داستان را به چالش میکشد. دختری شهرستانی در تهرانی که وجود او را بهرسمیت نمیشناسد. تهران شلوغ و کمرحمی که در قامت صاحب بوتیک پولش را میخواهد و منیره پول ندارد و فرصتش برای بهدستآوردن آن، چندان زیاد نیست.
نویسنده در این اثر شخصیتی را شکل میدهد که نظیرش را در داستان فارسی کمتر دیدهایم. دختری درگیر با اندیشههای عمیق که مسائل سطحی دورهاش کردهاند و رهایش نمیکنند. ابتکارهای روایی در این اثر جذاب و چشمگیر است و طنز ضمنی و زیرلایهای رمان، لبخندی شاید تلخ بر لب مخاطب مینشاند.
