فرنسس هاجسن برنت
میگویند « فرنسس هاجسن برنت» بهنوعی بازتابی از زندگی شخصی خودش را در داستانهایش به نمایش میگذارد. درونمایه بیشتر داستانهای هاجسن برنت رسیدن از قعر فقر به اوج ثروت است. چهار سال پس از اینکه فرانسیس به دنیا آمد، پدرش درگذشت و خانوادهاش گرفتار فقر وحشتناکی در دوره ویکتوریا شدند. فرانسیس کوچک با نوشتن داستان از محیط وحشتانگیز پیرامونش میگریخت. پس از فراز و فرود بسیار و مهاجرت به آمریکا، در سال ۱۸۷۳، فرانسیس با «دکتر برنت» ازدواج کرد و با نام خانوادگی او به شهرتی جهانی در داستاننویسی برای کودکان رسید. خانم برنت رویهمرفته، بیش از چهل کتاب برای کودکان و بزرگسالان نوشته است. او چند داستان کلاسیک برای کودکان نوشت که بهویژه دو داستانِ «باغ مخفی» و «لرد فونتلروی کوچک» مشهورند. «لرد فونتلروی کوچک » بهتترین روایت از داستان سیندرلا به شیوه نگارش مدرن معرفی شده است.
در ببخشی از یان داستان آمده است:
«بهزودی نوزاد آنقدر بزرگ شد که با دایه راه برود و گاری کوچکش را غلت دهد. سدریک با کت و شلوار سفید اسکاتلندی، کلاه سفید بزرگ با فرهای طلایی، محکم و صورتی، آنقدر جذاب بود که توجه همه را به خود جلب کرد. پرستار او در بازگشت به خانه به خانم ارول گفت که چگونه خانمهای نجیب کالسکههای خود را متوقف کردند تا به کودک شگفتانگیز را نگاه کنند و با او صحبت کنند، و چقدر خوشحال شدند وقتی نوزاد با خوشحالی و شادی به آنها پاسخ داد، گویی که آنها را به یک دلیل می شناسد. مدت زمان طولانی.
جذابترین ویژگی پسر دقیقا همین رفتار شاد و دوستانه بود که باعث میشد مردم بلافاصله با او دوست شوند. به احتمال زیاد، این به این دلیل بود که سدریک طبیعتی قابل اعتماد و قلبی لرزان داشت که با همه همدردی میکرد و آرزو میکرد که همه به اندازه خودش خوب باشند. پسر خیلی راحت احساسات اطرافیانش را حدس زد، احتمالاً به این دلیل که والدینش همیشه به همان اندازه مهربان، ملایم و حواسشان به همه بود.»
