۹ فوریه ۱۸۶۷ – ۹ دسامبر ۱۹۱۶
ادو (توکیو) – ژاپن
کوکورو /ما گربه هستیم /سایه شکوفههای آلو /گربهای که کتابها را نجات داد /ده شب پریشانی /تجدد ژاپن امروز/ ده شب رویا /بوچان
«ناتسومه سوسهکی» با نام واقعی «کینوسوکه ناتسومه» در سال ۱۸۶۷ در شهر «اِدو» به دنیا آمد، یک سال قبل از آغاز «دوره مِیجی» و تغییر نام این شهر به «توکیو». کینوسوکه ششمین و آخرین فرزندِ والدینی نسبتا سالخورده بود که احساس میکردند نمیتوانند بارِ بزرگ کردن فرزند ناخواسته خود را به دوش بکشند؛ به همین دلیل کینوسوکه را در نوزادی به خانوادهای از آشنایان خود سپردند. اتفاقی که در آن زمان مرسوم و متداول تلقی میشد.
کینوسوکه هشت سال در کنار پدر و مادر ناتنی خود (که ازدواجِ پرمشکلی داشتند) زندگی کرد، و در نهایت نزد خانواده واقعیاش بازگشت. این تجارب اولیه، با تأثیرات عاطفی پیچیده خود، در اغلب آثار ادبی او در سالهای بعدی نمود پیدا کرد.
کینوسوکه در نوجوانی، دانشآموزی باهوش و بااستعداد بود که علاقهای ویژه به ادبیات داشت: در ابتدا به میراث ادبیِ ژاپن و چین، و بعد ادبیات انگلیسی. او پس از فارغالتحصیلی از «دانشگاه سلطنتی توکیو»، در دو منطقه «شیکوکو» و «کیوشو» به تدریس روی آورد. تجارب سوسهکی در این سالها به منبع الهام یکی از شناختهشدهترین رمانهایش تبدیل شد. او در سال ۱۸۹۶ و در ۲۹ سالگی، با «ناکانه کیوکو» ازدواج کرد که ده سال از او جوانتر بود. آن ها صاحب شش فرزند شدند، و علیرغم تفاوتهای فکری و رابطه پرمشکل خود، به زندگی با یکدیگر ادامه دادند. مشکلات بین آن دو و ناتوانی در درکِ طرفِ مقابل، به عنوان یکی از تِمهای اصلی در رمانهای متأخرِ سوسهکی نمود یافت.
در سال ۱۹۰۰ سوسهکی از طرف حکومت ژاپن به انگلستان فرستاده شد تا به شکلی بیواسطه به مطالعه ادبیات انگلیسی بپردازد. او دو سال را در لندن گذراند. دورهای که علیرغم ثمربخش بودن از نظر مطالعات ادبی، به او بسیار سخت گذشت. دو مشکل بزرگ در این برهه از راه رسید: یک بیماری مزمن مربوط به معده که معالجهنشده باقی ماند و به چندین بار بستری شدن در بیمارستان و درنهایت مرگ نسبتا زودهنگام او در چهل و نه سالگی انجامید، و یک اختلال عصبی به نام «اختلال نورآستِنی» که تحت درمان نخستین متخصصین ژاپنی در حوزه روانشناسی بالینی قرار گرفت. علائم نورآستنی، از جمله رفتارهای به ظاهر غیر قابل پیشبینی و تغییرات غیرعادی در خُلق، نشانگر این نکته بود که «سوسهکی» در معرض فروپاشی عصبی قرار داشت.
سوسهکی نگرشی طعنهآمیز، بدبینانه و گهگاه جبرگرایانه را نسبت به جامعه مدرن و به شکل کلی زندگیِ انسان در ذهنش شکل داد که شاید بازتابی از افکار و تجاربِ تاریک و سودازده درون خودش بود. نگاه دقیق و موشکافانه سوسهکی به مشکلات و آسیبهای ناشی از روابط اجتماعی – به خصوص در قالب ازدواج و خانواده – تأثیر مخرب خودپسندی، غرور کاذب، و بی اعتمادی، در مشهورترین رمانهای او به شکل آشکار جلوهگر شد.
شعر، یکی از نخستین دلبستگیها و مأوایی همیشگی برای سوسهکی بود. او با گذشت زمان، هم بر قالب هایکو تسلط یافت و یادآور آثار بزرگانِ پیش از خود همچون «ماتسوئو باشو» و «یوسا بوسون» شد، و هم در خلق اشعار موسوم به «کانشی» (یک قالب شعر متعلق به سنت ادبی چین) به چیرهدستی رسید. در حقیقت میتوان گفت جایگاه او به عنوان یک شاعر، به تنهایی میتوانست نام سوسهکی را در زمره چهرههای ادبی بزرگ کشورش قرار دهد. او اما همراه با شاعر برجسته همعصر با خود، «موری اوگای»، نام خود را در سنتهای ادبی و قالبهایی گوناگون مطرح کرد. با این حال، قالب داستان به میراث ماندگار او تبدیل شد.
