تهران – ایران
۱۴ فروردین ۱۳۱۵ – ۱۶ خرداد ۱۳۸۷
ادبیات بزرگسال
با سرودخوان جنگ در خطه نام و ننگ /خانهای برای شب /آرش در قلمرو تردید /مصابا و رؤیای گاجرات /بار دیگر شهری که دوست میداشتم /هزارپای سیاه و قصههای صحرا /افسانه باران /در سرزمین کوچک من /تضادهای درونی /انسان – جنایت – احتمال /مکانهای عمومی /رونوشت بدون اصل /درحد توانستن /غزلداستانهای سال بد /ابن مشغله – زندگینامه، جلد اول /ابوالمشاغل – زندگینامه، جلد دوم /فردا شکل امروز نیست /براعت استهلال (از مجموعه ساختار و مبانی ادبیات داستانی) /مقدمهای بر فارسینویسی برای کودکان /مقدمهای بر مصورسازی کتابهای کودکان /مقدمهای بر مراحل خلق و تولید ادبیات کودکان /قدمهای بر آرایش و پیرایش کتابهای کودکان /دور ایران در شش ساعت /چهل نامه کوتاه به همسرم /آتشْ بدون دود (داستان بلند هفت جلدی) /با سرودخوان جنگ، در خطهٔ نام و ننگ /یک صعود باورنکردنی /تکثیر تاسفانگیز پدربزرگ /مردی در تبعید ابدی (براساس زندگی ملاصدرا) /حکایت آن اژدها /بر جادههای آبیِ سرخ (داستان بلند ۱۰ جلدی، براساس زندگی میرمَهنای دوغابی) /صوفیانهها و عارفانهها (بخشی از تاریخ تحلیلی پنجهزار سال ادبیات داستانی ایران) /یک عاشقانه آرام /سه دیدار با مردی که از فراسوی باور ما میآمد
ادبیات کودک و نوجوان
دور از خانه /کلاغها /سنجابها /قصه گلهای قالی /پهلوان پهلوانان؛ پوریای ولی /باران – آفتاب و قصهٔ کاشی /بزی که گم شد /من راه خانهام را بلد نیستم /سفرهای دورودراز هامی و کامی در وطن /پدر چرا توی خانه ماندهاست /جای او خالی /جای تو خالی /نیروی هوایی /قصههای انقلاب برای کودکان / مجموعه داستان /مامان! من چرا بزرگ نمیشوم /روزی که فریادم را همسایهها شنیدند /آدم وقتی حرف میزند چه شکلی میشود /عبدالرزاق پهلوان /نوسازی حکایتهای خوب قدیم برای کودکان / مجموعه داستان /قلب کوچکم را به چه کسی هدیه بدهم؟ /ایران را عزیز بداریم (مجموعه داستان) /قصه سار و سیب /قصه موش خودنما و شتر باصفا /با من بخوان تا یاد بگیری /حالا دیگر میخواهم فکر کنم /قصه قالیچههای شیری /همه گربههای من /دیدار با آرزو
نمایشنامه
اجازه هست آقای برشت؟ /وسعت معنای انتظار (سه قصه نمایشی) /یک قصه معمولی و قدیمی در باب جنایت
فیلمنامه
آخرین عادل غرب /صدای صحرا
ترجمهها
مویه کن سرزمین محبوب (ترجمه با همکاری فریدون سالک) /از پنجره نگاه کن (ترجمه با همکاری احمد منصوری) /دوست؛ کسی است که آدم را دوست دارد (ترجمه با همکاری احمد منصوری) /آدم آهنی (ترجمه با همکاری احمد منصوری)
نادر ابراهیمی در ۱۴ فروردین سال ۱۳۱۵ در تهران چشم به دنیا گشود. در باب خاندان او چنین باید گفت که وی پدرش عطاءالمُلک ابراهیمی، فرزندِ آجودان حضور و از نوادگانِ ابراهیم خان ظهیرالدوله، حاکم نامدارِ کرمان در عصر قاجار بود، که رضاشاه پهلوی او را ضمنِ خلعِ درجه از کرمان به مشکین شهر تبعید نمود، که هنوز قلمستانی به نام او در حومه مشکین شهر وجود دارد که اهالی آن منطقه آن را «قلمستان عطا» می نامند و هنوز فامیل او – ابراهیمیهای کرمان – در شهر و استان کرمان شناخته شده و مشهور هستند. مادرِ نادر ابراهیمی هم از لاریجانیهای مقیم تهران بهشمار میآمد. نادر ابراهیمی تحصیلات مقدماتی خود را در زادگاهش یعنی شهر تهران گذراند و پس از گرفتن دیپلم ادبی از دبیرستان دارالفنون، به دانشکده حقوق وارد شد. اما این دانشکده را پس از دو سال رها کرد، چرا که میل و اشتیاق قلبی او به ادبیات بود و سپس در رشته زبان و ادبیات انگلیسی به درجه لیسانس رسید. او از ۱۳ سالگی به یک سازمان سیاسی پیوست که بارها دستگیری، بازجویی و زندان رفتن را برایش در پی داشت .
ارایه فهرست کاملی از شغلهای ابراهیمی، کار دشواری است. او خود در دو کتاب «ابن مشغله» و «ابوالمشاغل» ضمن شرح وقایع زندگی، به فعالیتهای گوناگون خود نیز پرداختهاست. از جمله شغلهای نادر ابراهیمی بوده است: کمک کارگری تعمیرگاه سیار در ترکمنصحرا، کارگری چاپخانه، حسابداری و تحویلداری بانک، صفحهبندی روزنامه و مجله و کارهای چاپ دیگر، میرزایی یک حجره فرش در بازار، مترجمی و ویراستاری، ایرانشناسی عملی و چاپ مقالههای ایرانشناختی، فیلمسازی مستند و سینمایی، مصور کردن کتاب های کودکان، مدیریت یک کتابفروشی، خطاطی، نقاشی و نقاشی روی روسری و لباس، تدریس در دانشگاهها و… . نادر ابراهیمی در راه رسیدن به آنچه مطلوبش بود از هیچ کاری دریغ نکرد. گمان او بر این بود که روزگاری دوارن غم سر خواهد آمد و روزگاری نیک برای او و نوشته هایش رقم خواهد خورد. در تمام سالهای پرکار و بیکار یا وقتهایی که در زندان بهسر میبرد، نوشتن را ـ که از ۱۵ سالگی آغاز کرده بود ـ کنار نگذاشت .
در سال ۱۳۴۲ نخستین کتاب خود را با عنوان «خانهای برای شب» را در نشر روزبهان به چاپ رسانید که داستان «دشنام» در آن با استقبالی چشمگیر مواجه شد. تا سال ۱۳۸۰ علاوه بر صدها مقاله تحقیقی و نقد، بیش از صد کتاب از او چاپ و منتشر شدهاست که دربرگیرنده داستان بلند (رمان) و کوتاه، کتاب کودک و نوجوان، نمایشنامه، فیلمنامه و پژوهش در زمینههای گوناگون است. ضمن آنکه چند اثرش به زبانهای مختلف دنیا برگردانده شدهاست.
نادر ابراهیمی چندین فیلم مستند و سینمایی و همچنین دو مجموعه تلویزیونی را نوشته و کارگردانی کرده، و آهنگها و ترانههایی برای آنها ساختهاست. او همچنین توانستهاست نخستین مؤسسه غیرانتفاعی ـ غیردولتی ایرانشناسی را تأسیس کند؛ که هزینه و زحمتهای فراوانی برای سفر، تهیه فیلم و عکس و اسلاید از سراسر ایران و بایگانی کردن آنها صرف کرد؛ ولی چنانکه باید، شناخته و بهکار گرفته نشد و با فرارسیدن انقلاب و جنگ، متوقف شد. او فعالیت حرفهای خود را در زمینه ادبیات کودکان، با تأسیس «موسسه همگام با کودکان و نوجوانان» با همکاری همسرش، در آن موسسه متمرکز کرد .
این موسسه، بهمنظور مطالعه در زمینه مسائل مربوط به کودکان و نوجوانان برپا شد و فعالیتش را در حیطه نوشتن، چاپ و پخش کتاب، نقاشی، عکاسی، و پژوهش درباره خلقوخو، رفتار و زبان کودکان و نیز بررسی شیوههای یادگیری آنان دنبال کرد. آنچه هدف اصلی ابراهیمی و همسرش بود، ذکر این نکته بود که وی تمام عمر خود را صرف تربیت فرزندانی کند که برای این آب و خاک مفید باشند. «همگام» عنوان «ناشر برگزیده آسیا» و «ناشر برگزیده نخست جهان» را از جشنوارههای آسیایی و جهانی تصویرگری کتاب کودک دریافت کرد. ابراهیمی در زمینه ادبیات کودکان، جایزه نخست براتیسلاوا، جایزه نخست تعلیم و تربیت یونسکو، جایزه کتاب برگزیده سال ایران و چندین جایزه دیگر را هم دریافت کردهاست .
نادر ابراهیمی همچنین عنوان «نویسنده برگزیده ادبیات داستانی بیست سال بعد از انقلاب» را بهخاطر داستان بلند و هفت جلدی «آتش بدون دود» بهدست آورده است.نادر ابراهیمی رشتههای مختلف ورزشی را تجربه کرده، یکی از قدیمترین گروههای کوهنوردی بهنام «اَبَرمرد» را بنیان نهاده و در توسعه کوهنوردی و اخلاق کوهنوردی، تأثیرگذار بودهاست. نادر ابراهیمی در سن ۷۲ سالگی پس از چندین سال دست و پنجه نرم کردن با بیماری چشم از دنیا فروبست.
سخن گفتن از اندیشه های نادر ابراهیمی اشتباهی محض است. اندیشههای نادر ابراهیمی را باید زندگی کرد. باید آنها را درک کرد و ذره ذره آنان را با پوست و خون خود در هم آمیخت تا آنگاه بتوان از نادر ابراهیمی صحبت به میان آورد. نادر ابراهیمی نویسنده عاشقی بود که حتی اگر عشق خود زنده بود و ماهیتی داشت، از این چنین عاشقانه نوشتن، دوباره عاشق می-شد و حیرت زده میماند.
