۲۶ آژنویه ۱۸۹۲ – ۶ مارس ۱۹۷۳
هیلزربورو ـ ویرجینیای غربی ـ ایالات متحده آمریکا
رمان:
نسیم مغرب، خاک خوب، پسران، مادر، خانههای قسمت شده، این دل پرغرور، میهنپرست، خدایان دیگر، نسل اژدها، شرح یک عروسی، گل صدتومانی، مردان خدا، گل پنهان، محبوبم بازگرد، زن مجلل، نامهای از پکن، شیطان هرگز نمیخوابد، نی زنده، ماندالا
غیر داستانی
چگونه اتفاق میافتد، کودکی که هرگز بزرگ نشد، زنان کندی، چین همانگونه که من میبینم
زندگینامه
تبعید، فرشته جنگجو
خودزندگینامه
دنیاهای گوناگون، پلی برای عبور
داستانهای کوتاه و بلند
اولیه زوجه ، امروز و همیشه، دور و نزدیک
سایر آثار
همه مردان برادرند، اندیشه
پرل باک با نام کامل «پرل کامفورت سایدناستریکر باک»، روز بیستوششم ژوئن سال ۱۸۹۲ میلادی در ویرجینیای غربی متولد شد. پدرش اصلیتی آلمانی و مادرش اجدادی هلندی داشت. پدر او برای چندین سال در مقام یک مبلغ مذهبی آمریکایی در کشور چین فعالیت میکرد. به این ترتیب پرل باک در خانهی محل سکونت خانوادهاش در چین متولد شد.
حضور در کشور چین، به بخش مهمی از زندگی این نویسندهی آمریکایی تبدیل شد. او از همان دوران کودکی با این کشور منحصربهفرد آشنا شده و به مشاهدهی روستاییان و دیگر مردم کشور چین مشغول شد. پرل س باک احساسات متفاوتی نسبت به شخصیت پدرش داشت. پرل توأمان ستایشگر و نکوهشگر این مرد بود، او ستایشگر آن وجه نفوذناپذیر و مستحکم پدرش بود، اما درعینحال بهخاطر رفتارهایی که از او در مواجهه با مادرش میدید، آزردهخاطر میشد.
خانوادهی پرل اس باک هنگام تولد او به آمریکا بازگشتند، چراکه میخواستند فرزندشان در آنجا متولد شود. اما مدت کوتاهی پس از آن، در زمانی که پرل پنجماهه بود، به هوایان بازگشتند و در خانهای مستقر شدند. چندسال بعد به جنجیانگ رفتند که در نزدیکی شهر بزرگ نانجینگ بود. آنها در تابستانها نیز برای سپری کردن تعطیلات به کولینگ میرفتند، جایی که پدر خانواده یک خانهی ویلایی سنگی ساخته بود که تا آخر عمر خود در آنجا ماند.
در این دوران پرل باک به این نتیجه رسید که دوست دارد نویسنده شود و رویای خود را برای دستیابی به آن ادامه داد. او چند خواهر و برادر داشت، اما فقط دو تن از آنان تا بزرگسالی زنده ماندند. برادرش ادگار، رزومهای تحسینبرانگیز در خدمات بهداشت عمومی ایالات متحدهی آمریکا کسب کرد و خواهرش «گریس» نیز نویسندهی کتابهای نوجوان بود که آثارش در مورد قارهی آسیا را با نام «کورنلیا اسپنسر» به چاپ میرساند.
پرل باک در نوشتههایش اشاره کرده که در دو جهان کاملاً متفاوت زندگی میکرده است. بخشی از زندگی او در محیط و فضای کوچک و تمیز مذهب پرسبیترینیسم میگذشت که شامل اوقاتی میشد که در کنار والدینش سپری میکرد و وجه دیگر زندگیاش شامل زیست در کشوری بسیار بزرگ با جمعیتی عظیم و البته نهچندان تمیز، یعنی چین میشد. دو فضایی که به باور او توانایی چندانی برای پیوند و ارتباط برقرار کردن با یکدیگر را نداشتند، اما بهناچار جنبههای اصلی زیست او را تشکیل میدادند.
پس از «شورش مشتزنها» در سالهای ۱۸۹۹ تا ۱۹۰۱، همه چیز تغییر کرد. خانوادهی باک دوستان چینی خود را از دست دادند، دیگر توریستهای غربی به چین نیامدند و وضعیت متفاوتی میان غرب و چین شکل گرفت. اما پدر پرل باور داشت که در مقایسه با گذشته، هیچ احساس متفاوتی نسبت به چینیها ندارد و به همین دلیل آنها در همان خانهی ویلایی خود ماندند. در واقع پدر و مادر پرل باک همیشه باور داشتند که هیچ برتریای نسبت به چینیها ندارند و همین مسئله موجب شد که او، هر دو زبان انگلیسی و چینی را به صورت توأمان بیاموزد.
گفتنیست که او در این دوران برخلاف نظر پدرش، رمانهای چارلز دیکنز را میخواند و حتی به ادعای خودش، هر سال یک بار بهسراغ آثار دیکنز میرفت. با وجود آن¬که در خانه و میان خانوادهاش، هیچ باور و تعصب عجیبی وجود نداشت، اما در مدرسه اوضاع فرق میکرد و پرل باک توسط همکلاسیهای نژادپرستش مورد حمله قرار میگرفت. پرل در سال ۱۹۱۱ از چین رفت تا در کالج زنان «رودالفماکون» حضور پیدا کند. او سپس از انجمن «فی بتا کاپا» فارغالتحصیل شد.
قرار نبود که پرل باک پس از فارغالتحصیلی به چین بازگردد، اما وقتی از طرف پدرش نامهای در ارتباط با بیماری جدی مادرش دریافت کرد، با انجمن پرسبیترینیسم صحبت کرد و به چین بازگشت. در این بازگشت، با «جان لاسینگ باک»، نمایندهی اقتصاد کشاورزی، آشنا شد و در سال ۱۹۱۷ با او ازدواج کرد. پس از آن پرل باک به همراه همسرش به «سوجوا» رفت، مکانی که در کتاب «خاک خوب» از آن یاد میکند و عنوان کتاب را بهعنوان توصیفی برای آن انتخاب کرده است.
در فاصلهی میان سالهای ۱۹۲۰ تا ۱۹۲۲ میلادی، خانوادهی باک در «نانجینگ» مستقر شدند، جایی که هر دوی آنها به تدریس پرداختند. در این زمان پرل باک در دانشگاه خصوصی و مذهبی نانجینگ به تدریس در رشتهی ادبیات انگلیسی مشغول شد. او همچنین در کالج «جینگلینگ» و دانشگاه ملی مرکزی، بهعنوان مدرس مشغول به کار بود.
در سال ۱۹۲۰، پرل و جان صاحب یک فرزند شدند، اما از بداقبالی، دخترشان مبتلا به «فنیل کتونوری» بود و همین مسئله موجب شد که به ناتوانی رشدی دچار شود. تجربهی زایمان پرل باک نیز بهحدی سنگین بود که سبب شد او دیگر هیچوقت نتواند بهطور طبیعی باردار شود. در سال ۱۹۲۱، مادر پرل بر اثر سوءجذب گوارشی گرمسیری درگذشت و به همین دلیل پدرش در آن دوران، همراه با دختر و داماد خود زندگی میکرد.
پس از آن¬که جان مرخصی سباتیک خود را دریافت کرد، آنها به آمریکا رفتند و برای مدتی در آنجا مستقر شدند. در همین دورهی کوتاه، پرل باک موفق شد که مدرک فوقلیسانس خود را از دانشگاه «کورنل» دریافت کند. پس از آن، در سال ۱۹۲۵، خانوادهی باک دختری به نام «جنیس» را به سرپرستی قبول کردند.
این دههی ناگوار و تراژیک برای باکها با «رخدادهای ۱۹۲۷ نانجینگ» به اوج خود رسید، هنگامی که نبردی تمامعیار با حضور نیروهای ملی و کمونیستی در چین شکل گرفت. پدر پرل همچون گذشته باور داشت که باید در خانهشان بمانند، اما وقتی کشتار و نبرد به درون شهر کشیده شد، آنها مجبور شدند که در خانهی یک خانوادهی چینی پنهان شوند.
سرانجام پس از مدتی، نیروهای دریایی آمریکا از راه رسیدند و آنها را نجات دادند. این خانواده با قایق به شانگهای رفتند و سپس برای یک سال در ژاپن زندگی کردند. بعد از آنکه بار دیگر به نانجینگ بازگشتند، پرل باک به این نتیجه رسید که تمام ژاپنیها نظامی نیستند و میتوان زندگی خوبی در کشور آنها داشت.
در اواخر سال ۱۹۲۷، زمانی که وی از ژاپن بازگشت، تصمیم گرفت وقت و انرژی خود را بهطور جدی صرف نوشتن کند. از آنجایی که در این دوران با نویسندگانی چون «زو ژیمو» و «لین یوتانگ» رابطهای صمیمانه داشت، این احساس را در خود پرورش داد که نویسندهای حرفهای و باتجربه است. پرل باک برخلاف باور مادرش، همیشه میل به نویسندگی داشت، اما در این دوران بیش از هر چیز، مشکلات مالی بود که او را بهسوی داشتن یک حرفه سوق داد.
در سال ۱۹۳۰، پرل باک اولین کتاب خود را با عنوان «باد شرق، باد غرب» منتشر کرد. او در دههی سی بسیار فعال بود و خیلی زود توانست خود را بهعنوان یک نویسندهی تراز اول و محبوب مطرح کند. باک در این دوره موفق شد تعدادی از پرفروشترین و بهترین رمانهای انگلیسیزبان را منتشر کند.
با وجود آن¬که پرل باک در سال ۱۹۳۰ نویسندگی را آغاز کرد، اما با گذشت کمتر از یک دهه توانست خیلی زود به جایزهی «پولیتزر» دست یابد و به نامی جاودانه در تاریخ ادبیات تبدیل شود. یکی از دلایل موفقیت پرل، به جدا کردن مسیر زندگیاش از جان بازمیگردد. او در سال ۱۹۳۵ از جان باک طلاق گرفت و با «ریچارد والش» ازدواج کرد که به باور نویسندهی زندگینامهاش، مردی بود که پرل را در استمرار فعالیتهایش یاری میکرد. سرانجام پرل باک در روز ششم مارس سال ۱۹۷۳ بر اثر سرطان ریه در ایالت ورمانت آمریکا درگذشت.
