میچ آلبوم
«پنج نفری که در بهشت ملاقات میکنید» بینظیر است. یکی از جمله داستانهایی است که از پایان، آغاز میشود. پایانی آیا همه پایانها میتواند آغاز باشند؟ و آیا ما در زمان مناسب این موضوع را درک میکنیم؟.
میچ آلبوم در پنج نفری که در بهشت ملاقات میکنید باورهای ما نسسبت به جهان پس از مرک را تغییر میدهد و به زندگی این دنیای ما معنایی دیگر میبخشد.
پنج نفری که در بهشت ملاقات میکنید، یک رمان روانشناسانه است که رازی سر به مهر دارد. این کتاب ماجرای کهنه سربازی به نام ادی را روایت میکند که عمری را به افسردگی و تنهایی گذرانده و احساس میکند در تله زندگی گرفتار شده است. او تعمیرکار ماشینهای یک شهربازی است و روزهای خاکستری زندگیاش در کار و حسرت خلاصه شدهاند؛ او هر بعد از ظهر در پارک قدم میزد و همه قسمتها را از بازی چرخ عصار گرفته تا سرسره آبی کنترل میکرد.
صفحات شکسته، پیچ و مهرههای شل شده و میخهای فولادی کهنه را پیدا میکرد و تعمیرشان میکرد. گاهی یک دفعه مات و بیحرکت یک جا میماند. مردمی که از کنارش رد میشدند، تصور میکردند مشکلی برایش پیش آمده، اما در واقع او فقط داشت به صدای وسایل بازی گوش میکرد، همین. او همیشه میگفت: «پس از این همه سال کار کردن، حالا دیگر میتوانم خرابی وسایل را حتی از صدایشان تشخیص دهم.»
ادی در هشتاد و سه سالگی از دنیا میرود. آن هم درست در روز تولدش. و آن هم درست زمانی که تلاش میکند تا دختربچه-ای را از خطر سقوط نجات دهد. ادی در دنیای پس از مرگ به هوش میآید و درمییابد که بهشت، مقصد سفر نبوده بلکه جایی است که زندگی او توسط پنج نفر برایش توضیح داده خواهد شد. هر پنج نفر، از کودکی گرفته تا سربازی و دوران پیری، ارتباطات خود با زندگی زمینی ادی را مورد بررسی دوباره قرار میدهند و اسرار زندگی به ظاهر بیمعنی او را برملا میکنند.
در قسمتی از این داستان میخوانیم:
«فکر میکنم مثل زندگی آدم و حوا است، مثل همان شب اولی که آدم روی زمین خوابید. درست است؟ او در آن شب نمیدانست که خواب چیست. چشمانش را بست و فکر کرد که دارد دنیا را ترک میکند. درست است؟ اما این طور نبود. صبح روز بعد از خواب بیدار شد و جهان تازهای را برای زندگی پیدا کرد. اما چیز دیگری را هم داشت و آن دیروزش بود.»
