خبر قصه

‌ژول ورن


جزیره فییدو – نانت – فرانسه
۸ فوریه ۱۸۲۸ – ۲۴ مارس ۱۹۰۵

از زمین تا کره ماه /فرزندان کاپیتان گرانت /بیست هزار فرسنگ زیر دریا /در مدار ماه / /ماجراهای آفریقا /سوداگران پوست /دور دنیا در هشتاد روز /جزیره اسرارآمیز /نجات یافتگان کشتی شانسلور /میشل استروگف /هکتور سرواداک /اسرار معدن ذغال سنگ /کاپیتان پانزده ساله /پانصد میلیون ثروت /دیوار چین /خانه متحرک /هشتصد فرسنگ در آمازون /مدرسه رابینسون‌ها /اشعه سبز /کارابان لجباز /ستاره جنوب /جزیره‌ای در آتش /ماتیاس ساندورف /بلیت لاتاری /روبر فاتح /شمال در برابر جنوب /پرواز به فرانسه /خرید قطب شمال /خانواده ناشناس /سزار کازابل /گمشدگان اقیانوس /قلعه کارپات‌ها /کلودیوس بومبارناک /میک بچهٔ سر راهی /کاپیتان آنتیفر /جزیره شناور /در برابر پرچم /کلوویس داردنتور /اسرار قطب جنوب /اورینوکو باشکوه /اراده یک عجیب و غریب /پرچم دورافتاده /روستای هوایی /مار دریایی /برادران ماجراجو /کمک هزینه سفر /یک درام در لیوونی /فانوس دریایی آخر دنیا /صاحب جهان /جزیره یخبندان /هجوم دریا /پاریس در قرن بیستم /آتشفشان طلا /آژانس مسافرتی تامپسون /شکار شهاب /ناخدای دانوب /وارثان آقای جاناتان /راز ویلهم استوریتز /مأموریت بار ساک

«ژول ورن» با نام کامل (ژول گابریل ورن) در تاریخ هشت فوریه سال ۱۸۲۸ در جزیره فیدو شهر نانت فرانسه به‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ دنیا آمد. پدر ژول مردی بسیار موفق در وکالت بود و ثروت زیادی از این راه کسب کرده بود. خانه خانواده ورن در جزیره فیدو در وسط رودخانه لوآر واقع بود.
نانت یک شهر بندری و تجاری بود. کشتی‌های زیادی از سراسر جهان از طریق این شهر وارد فرانسه می‌شدند. ژول از کودکی جذب عظمت کشتی‌ها شده بود و در رویایش روی عرشه کشتی‌ها بازی می‌کرد و آن‌ها را در اقیانوس هدایت می‌کرد. به علت نزدیک بودن خانه آن‌ها به رودخانه، ژول ورن می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌توانست وارد شدن کشتی‌ها و لنگر اندازیشان را از پنجره خانه تماشا کند.
زمانی که ژول شش ساله شد، او و برادرش به یک مدرسه شبانه روزی برای شروع تحصیل فرستاده شدند. ژول و پاول در کنار تحصیل خود در مزارع اطراف مدرسه گردش می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کردند، از درختان بالا می‌رفتند و روی شاخه‌های آن‌ها استراحت یا برای سفرهای‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شان برنامه ریزی می‌کردند.
زمانی که ژول ورن ۹ سال داشت پدرش برای تعطیلات تابستانی در یک روستا واقع در شرق رودخانه، کلبه‌ای اجاره کرد. در آن وقت بود که ژول و پاول قایقرانی را فرا گرفتند. ژول و پاول برای آموختن قایق هیجان زیادی داشتند؛ زیرا آن‌ها می‌توانستند وارد مکانی بشوند که همیشه از دور به آن خیره می‌شدند. پس از یادگیری قایقرانی، آن‌ها قایقی کوچک قرض کردند و وارد رودخانه‌ای با عمق کم برای شروع ماجراجویی شدند. کم‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کم توانستند قایق را هدایت کنند، از بادبان‌هایش استفاده کنند و وارد بخش‌های عمیق رودخانه شوند. آن‌ها اینقدر غرق در ماجراجویی بودند که ساعت صرف شام را فراموش می‌کردند و دیر به خانه می‌رسیدند.
در تابستان سال ۱۸۳۸ زمانی که ژول ده سال داشت و به تنهایی به قایقرانی رفته بود، ناگهان قایقش دچار مشکل شد و از کف شکست. قایق کوچک او غرق شد؛ اما ژول توانست با شنا کردن خود را به سمت ساحل شنی برساند و جانش را نجات دهد. از این‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌که توانسته بود جان سالم به در ببرد احساس قهرمانی می‌کرد. به دلیل وجود جزر و مد ژول ورن نمی‌توانست خود را به خانه برساند و در فکر کلبه‌ای کوچک، آتش و ماهیگری برای غذا بود. زمان زیادی نگذشته بود که جزر و مد تمام شد و او توانست از قسمت کم عمق عبور کند و خود را به بندر رساند.
هنگام ورود ژول و پاول به دوران دبیرستان به مدرسه جدیدی در سنت دوتین شروع به تحصیل کردند. پدر ژول ورن با هدف وکیل شدن ژول، او را به دبیرستان فرستاد. ژول و پاول در دبیرستان زبان‌های لاتین، یونانی و همچنین فلسفه را آموختند.
ژول در هنگام تحصیل متوجه عدم علاقه خودش به مدرسه شد. او فقط داستان‌ نویسی را دوست داشت. او بیشتر زمان خود را صرف نوشتن داستان‌های کوتاه و شعر می‌کرد و باقی وقت خود را صرف مطالعه کتاب‌های مورد علاقه خود می‌کرد. پدرش برای این‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌که ژول را از محیط نویسندگی دور کند به او مسئولیت یک سری از کارهای حقوقی را محول کرده بود تا او را سرگرم کند. در آن زمان بود که ژول فهمید برای حرفه وکالت مناسب نیست.

ژول و پاول در سال ۱۸۴۶ دبیرستان خود را به پایان رساندند. حالا زمان آن بود که رویای خود، یعنی ترک خانه و خدمه کشتی شدن را به واقعیت تبدیل کنند. پاول به خواست خودش یک کارآموز دریایی شد. ولی پدرشان برای ژول برنامه دیگری داشت که آن وکیل شدن ژول بود. ژول ناامید خواسته پدرش را قبول کرد و برای شرکت در امتحانات دانشکده حقوق به پاریس رفت. دیری نگذشت که ژول عاشق شلوغی پاریس، ساختمان‌های بزرگ، کالسکه‌ها و تئاتر نمایش‌های موزیکال شد. او در سال ۱۸۴۸ با موفقیت آزمون دانشگاه حقوق را پشت سر گذاشت و وارد دانشگاه شد.
ژول با دوستش ادوارد بونامی زندگی ساده‌ای را در آپارتمانی کوچک آغاز کرد. ژول ورن زندگی ساده و قشنگی داشت و از زندگی در پاریس بسیار خوشحال بود. او در وقت‌های آزادش نمایشنامه و شعر می‌نوشت. پدر ژول ورن از نویسندگی پسرش راضی نبود. او اعتقاد داشت ژول ورن باید تمام وقت خود را به‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌روی حقوق بگذارد تا پس از پایان تحصیلش بتواند دفتر حقوقی پدرش را صاحب شود. ولی ژول گوشش به این حرف‌ها بدهکار نبود و مسیر خودش یعنی نویسندگی را ادامه داد.
ژول در یکی از روزها اتفاقی با الکساندر دوما آشنا شد و آن دو رفته رفته دوست‌های خوبی برای هم شدند. الکساندر، ژول ورن را در راه نویسندگی تشویق می‌کرد و به ژول کمک کرد تا اولین نمایشنامه خودش – نمایش نی‌های شکسته – را بنویسد و به اجرا درآورد.
این نمایشنامه توانست به مدت دو هفته در پاریس اجرا شود. نی‌های شکسته داستان زندگی یکی از اعضای خانواده سلطنتی بود که به سبک کمدی نوشته شده بود. این اولین موفقیت ژول ورن در حوزه نویسندگی بود. ژول این خبر را به پدرش رساند و از احساسات خوبی که کسب کرده بود برای پدرش گفت. ولی پدر ژول ورن از این خبر خوشحال نشد و خواستار این شد که ژول به نانت برگردد.
در سال ۱۸۵۱ ژول موفق به فروش اولین داستان خود شد و این موفقیت، انگیزه ژول ورن را برای نویسندگی بیشتر کرد. زمان زیادی نگذشته بود که ژول داستان «سفر با بالون» را به اتمام رساند. این بالون‌ها با هوای گرم پرواز می‌کردند و تنها وسیله‌هایی بودند که مردم می‌توانستند از طریق آن پرواز کنند. داستان سفر با بالون درمورد جنایتکاری بود که هنگام مقابله با قهرمانان یک سفر خطرناک با بالون را آغاز می‌کند.
پدر ژول همچنان اعتقاد داشت پسرش وقت خودش را تلف می‌کند و برای فشار وارد کردن به او جهت برگشتن به خانه پولی که برای او ارسال می‌کرد را قطع کرد. ولی ژول ورن تسلیم خواسته پدر نشد و تلاش کرد از راه‌های مختلف کسب درآمد کند. ژول برای رسیدن به خواسته‌اش هر کاری از دستش برمی‌آمد انجام داد، تا این‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌که توانست در سال ۱۸۵۲ در تئاتر لرک دستیار شود.
در یکی از روزهای سال ۱۸۵۷ اولین آرزوی ژول ورن به واقعیت تبدیل شد و او توانست اولین سفر دریایی خودش را تجربه کند. برادر دوست ژول ورن – آریستید هیگنارد – در بخش باربری کشتی کار می‌کرد و به ژول و آریستید پیشنهاد یک سفر رایگان به اسکاتلند را داد. ژول ورن با کمال میل این دعوت را پذیرفت. پس از ورود ژول و آریستید به عرشه کشتی سفر آن‌ها بر روی اقیانوس با ناهمواری‌های ساخته شده از موج شروع شد. زمانی که آن‌ها به اسکاتلند رسیدند، ژول توانست مکان‌هایی که در کتاب‌هایش دیده بود را از نزدیک مشاهده کند و در آنجا حضور داشته باشد. عشق همیشگی ژول به ماجراجویی دیگر خیالی نبود و به واقعیت پیوسته بود. تجربه کردن رویاها برای ژول ورن هیجان زیادی داشت.
او از تمام مناظر و رخدادهای آنجا برای ایده‌هایش کسب ایده می‌کرد. زندگی آرام در پاریس حالا تبدیل به یک زندگی پر تحرک شده بود. او کیلومترها در رشته کوه‌های سخت پیاده روی کرد و حتی شانس دیدن قلعه‌های اسکاتلند که در ارتفاعات ساخته شده بودند را پیدا کرد. ژول ورن با ذهنی مملو از ایده به پاریس بازگشت و تجربه این سفر آغاز داستان‌های علمی تخیلی او شد.
در سال ۱۸۶۲ اتفاق مهمی در زندگی ژول ورن رخ داد و آن، آشنا شدن او با «پی‌یر ژول‌ هتزل»، یک ناشر بود. او با بسیاری از مشهور‌‌ترین نویسنده‌های فرانسوی از جمله ویکتور هوگو، امیل زولا، ژوژ سند کار کرده بود. ژول ورن با ارسال نسخه خطی طولانی‌ترین داستان خود – پنج هفته پرواز با بالون – برای هتزل و اعمال یک سری تغییرات در داستان توانست اولین رمانش را به کمک هتزل منتشر کند.
ژول توانست واقعیت‌های علمی و تخیل خود را با هم ترکیب و سبک جدیدی به نام سبک علمی تخیلی ابداع کند. هتزل که از علاقه و استعداد ژول ورن در علم و نویسندگی آگاه بود با او قراردادی بست که برای هر دو طرف سود آور بود. او به ژول ورن قول داد تا هر سال حداقل یکی از رمان‌هایش را منتشر کند. پس از امضای قرارداد توسط هتزل و ژول کتاب‌های ژول ورن فصل به فصل در یک مجله با چاپ دو هفته یکبار منتشر می‌شد و پس از پایان، کتاب به‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌صورت یکپارچه چاپ می‌شد.
شخصیت‌های داستان‌های ژول ورن توانسته بودند به سفرهای هیجان انگیزی بروند و حالا نوبت این رسیده بود که ژول ورن آن‌ها را به ماجراهای هیجان انگیزتری دعوت کند. در یکی از روزها ژول ورن ایده سفر به ماه به ذهنش خطور کرد. بنابراین داستان «سفر به ماه» را نوشت. .
ژول با استفاده از قوه تخیل خود توانست سبک جدیدی از ادبیات را وارد عرصه کند. داستان های ژول ورن ترکیبی از واقعیت به همراه چاشنی تخیل بود. او در تخیل خود به ماه و اطرافش سفر کرد و توانست به همراه تخیل خودش به اعماق دریا برود. همچنین ژول ورن توانست از طریق تخیلش با بالون به قاره‌ای دیگر سفر کند. در آن زمان امکاناتی برای به حقیقت رساندن خواسته‌های ژول ورن وجود نداشت و تا مدت‌های زیادی این داستان‌ها در حد تخیل و داستان باقی ماند. تا اینکه ناسا توانست از طریق ایده‌های ژول ورن اولین انسان را به ماه بفرستد. تحقیقات و تخیلات ژول ورن به دانشمندان و مهندسان جهت بهتر کردن سبک زندگی آدم‌ها کمک شایانی کرد.
نام ژول ورن دیگر بر سر زبان‌ها بود. سبک نوشتن ژول ورن مردم را به وجد آورده بود. کتاب های ژول ورن فروش زیادی پیدا کرده بودند. هتزل با ژول ورن قرارداد جدیدی برای چاپ سه کتاب در سال امضا کرد. ژول ورن سرش حسابی شلوغ شد و نیاز به ایده‌های ناب و خاص‌تری داشت. پس تصمیم گرفت به سفرهای زیادی به همراه خانواده یا دوستانش برود. همچنین با آدم‌های زیادی مصاحبه می‌کرد و از سبک زندگی آن‌ها ایده می‌گرفت.
در یکی از روزها ژول به همراه برادرش پاول تصمیم سفر با کشتی بخار به ایالت متحده گرفتند. پس از چند روز اقامت در آمریکا ژول عاشق حضور در آنجا شده بود. او به همراه برادرش به دیدن آبشارهای نیاگارا رفتند و از آن همه زیبایی به وجد آمدند. او پس از آشنایی با مردم آمریکا توانست شخصیت‌های آمریکایی را نیز به کتاب‌هایش وارد کند. پس از اتمام این سفر ژول ورن با دفترچه‌ای مملو از ایده به پاریس بازگشت.
ژول در سال ۱۸۷۰ از دولت فرانسه جهت موفقیت‌های پی در پی اش نشان ملی لژیون را دریافت کرد؛ ولی این خوشحالی برای ژول و خانواده‌اش دوام زیادی نداشت و فرانسه دچار جنگ با پروس شد. زندگی ژول جهت دیگری گرفت. جنگ به مردم فرصت خواندن داستان‌های ژول ورن را نمی‌داد و ژول درآمد خودش را از دست داد. او برای کسب درآمد دوباره به کارمندی روی آورد. پس از پایان یافتن جنگ، ژول ورن بزرگترین حامی خودش یعنی پدرش را هم از دست داد. ژول پس از قرارداد مجدد با هتزل توانست کتاب «دور دنیا در هشتاد روز» را در تابستان سال ۱۸۷۲ به چاپ برساند.
ژول ورن ۷۸ سال زندگی کرد. در زمانی که نویسندگانی چیره دست حضور داشتند، توانست بیش از هفتاد داستان بلند و کوتاه و مقالات ادبی زیادی را به چاپ برساند. او توانست از همه رقیبان خود پیشی بگیرد و رکورد دار پرفروش‌ترین داستان‌ها شود.
زندگی نامه ژول ورن پر از شگفتی است. داستان‌های او حتی پس از گذشت قرن‌ها جذابیت خودش را حفظ کرده و خواننده را به وجد می‌آورد. او توانست با پافشاری بر رویاهایش، آن‌ها را به واقعیت تبدیل کند و خودش را به‌عنوان تواناترین نویسنده به دنیا معرفی کند.

نویسنده: زهرا شریفی