فریبا وفی
«شب سوم بعد از اینکه صداها خوابید مدت زیادی به در نگاه کردم. در قدیمی و محکمی بود. نزدیک دستگیرهاش اندازهی چند جزیره لکه بود دستمالی برداشتم و در را برق انداختم. بهقدری حساس شده بودم که اگر مورچه ریزی هم از کنارههایش رد میشد متوجه میشدم. از درزهایش صداهای مبهم شب و هوای سرد زمستان میآمد تو. از نیمه شب گذشته بود و یکی تُک پا با صدای خشخش نایلونی که در دستش بود بالا رفت. آخرین نفری بود که به خانهاش میرفت. نمی-دانم تا کی به سکوت راهپله گوش کردم. بعدش پتو را دورم پیچیدم و خودم را زیر آن خفه کردم.
جلسهی آخری که پیش روانشناس رفتم، پرسید: “اگه مدت زیادی از خونه بره دلت براش تنگ میشه؟”»
آنچه خواندید قسمت کوتاهی از داستان «کاربرد نمادین در» است. اگر فریده وفی را نشناسید گمان میکنید دامنهی واژگان نویسنده بسیار کم است. اما بعد از مدتی متوجه خواهید شد که این سبک نویسندگی اوست؛ «استفاده از کلمات ساده اما به بهترین شکل ممکن». او کلمات ساده را با چنان مهارتی کنار هم میچیند که از دل آنها داستانی دلنشین بیرون میآید. داستانی که بهخوبی بیانگر دغدغههای زننگاری او است. این را حتی میتوان از اولین مجموعه داستانش – «در عمق صحنه» – فهمید. شاید بتوان گفت سادگی در داستانهایش آنچنان عمیق است که دلت میخواهد دوباره و دوباره آن را بشنوی و بخوانی.
رمانهای او عموما در مورد زندگی روزمره هستند. در آثارش بخشهای خاصی از زندگی با دیدگاهی زنانه نگارش میشوند. نه اینکه بخواهد از زبان زنها بنویسد، بلکه او به مسایل زندگی از دیدگاه زنان نگاه میکند. نگاهی موشکافانه و ریزبین. کوچه و خیابان و خانه و خانواده و محل کار، همه و همه از دیدگاه زنانهی قهرمانان داستانهای فریده وفی نوشته میشوند.
آنچه مسلم است فریده وفی در داستان «کاربرد نمادین در» دنبال موضوعی پیچیده و شاخ و برگدار برای داستانش نبوده، او روایت یک زندگی ساده را برای داستانش انتخاب کرده است. ممکن است این کار به نظر آسان بیاید، اما مهم این است که یک موضوع ساده را چگونه بنویسی که قابل خواندن و شنیدن باشید. فریده وفی دقیقا میدانسته «کاربرد نمادین در» را چگونه آغاز کند، چگونه پیش ببرد و چگونه آن را به پایان برساند.
خبر قصه
کاربرد نمادین در
۳ بهمن ۱۴۰۳
