دربارهٔ این اثر

«کاشورا» خیاط فقیری است که در همسایگی آقای «لِبه» مغازه دارد. آقای لبه کلاه‌فروش است و ثروت زیادی دارد. در محله‌ی آنان جسد شش پیرزن که به قتل رسیده‌اند، پیدا شده است و کاشورا فکر می‌کند آقای لبه قاتل آنهاست.

آقای لبه و کاشورا هر روز غروب برای نوشیدنِ قهوه به «کافه پای» می‌روند. کاشورا ترس مبهمی از آقای لبه دارد؛ چراکه فکر می‌کند او قاتل شش مقتول است.

روزی در کافه یک تکه‌کاغذ را روی لبه‌ی شلوار لبه می‌بیند و آن را برمی‌دارد و به لبه می‌دهد. روی کاغذ دو حرف از روزنامه چسبانده شده است. همان حروفی که قاتل سه روز پیش از وقوع قتل آنها را برای روزنامه‌ی شهر فرستاده است.

پلیس برای شناسایی و تحویل قاتل یک جایزه‌ی بیست‌هزار فرانکی اعلام کرده است و کاشورا به‌سبب فقر و داشتن 9 سر عائله، به‌شدّت به این پول نیازمند است.

ازطرفی بازرس «میکو» برای دست‌گیری قاتل از پاریس به آن شهر می‌آید. یک روز که کاشورا و لبه در کافه نشسته‌اند، کاشورا تصمیم می‌گیرد بعد از اینکه لبه کافه را ترک کرد، او را تعقیب کند. در مسیر تعقیب می‌بیند که یک پیرزن معلّم از خانه‌اش بیرون آمد و در انتهای یک کوچه پیچید. لبه نیز او را تعقیب می‌کرد. لبه ناگهان ناپدید شد و لحظاتی بعد، کاشورا صداهایی مبهم شنید....

بخش‌های شنیداری

۶ بخش
  1. فصل اول۱۹ دقیقه
  2. فصل دوم۱۷ دقیقه
  3. فصل سوم۱۷ دقیقه
  4. فصل چهارم۱۸ دقیقه
  5. فصل پنجم۱۶ دقیقه
  6. فصل ششم۱۸ دقیقه

شنیدن پیش از انتخاب

نمونهٔ کتاب

  1. صدای نمونه کتاب۲ دقیقه و ۵۵ ثانیه

شیوهٔ دیگر شنیدن

نسخهٔ یک‌پارچهٔ کتاب

  1. صدای کل کتاب۱ ساعت و ۴۴ دقیقه

پس از شنیدن کتاب

محتوای تکمیلی

  1. صدای نقد کتاب۲۲ دقیقه

بر پایهٔ اطلاعات همین فهرست