دربارهٔ این اثر
روزی نصرالدین با خداوند در حال راز و نیاز بود و از درگاه او طلب هزار سکه طلا میکرد. مرد طلافروشِ خسیسی که در همسایگی او زندگی میکرد، راز و نیاز نصرالدین با خداوند را شنید و تصمیم گرفت تا نقشهای بکشد و نصرالدین را رسوا کند....
در این داستان کودکان میآموزند که هیچ گاه بدخواه کسی نباشند و همیشه مراقب رفتار و کردارشان باشند. چرا که فرد بدخواه، نتیجه رفتار زشتش را خواهد دید.
بخشهای شنیداری
۱ بخش- صدای کل کتاب۱۳ دقیقه
شنیدن پیش از انتخاب
نمونهٔ کتاب
- صدای نمونه کتاب۴۰ ثانیه
بر پایهٔ اطلاعات همین فهرست