دربارهٔ این اثر

اسکندر، قیصر روم که دلش می خواست تمام دنیا را زیر فرماندهی خود داشته باشد، کم کم از زیاد شدن سن اش می ترسید. زیرا مرگ هرلحظه نزدیک تر می شد.

اسکندر می خواست جلوی مرگش را بگیرد. او به دنبال آب حیات می گشت.

اسکندر با سپاهیانش به روسیه وارد شد. پیرزنی با اسکندر درباره چشمه ای عجیب صحبت کرد. او گفت که آن سوی تاریکی ها چشمه ای در کشورشان وجود دارد که خورشید در آن فرو می رود و آبش، باعث زندگی جاودانه می شود. اما رسیدن به آن چشمه، یک شرط داشت ...

بخش‌های شنیداری

۲ بخش
  1. فصل اول۱۹ دقیقه
  2. فصل دوم۱۹ دقیقه

شنیدن پیش از انتخاب

نمونهٔ کتاب

  1. صدای نمونه کتاب۱ دقیقه و ۱۸ ثانیه

شیوهٔ دیگر شنیدن

نسخهٔ یک‌پارچهٔ کتاب

  1. صدای کل کتاب۳۹ دقیقه

بر پایهٔ اطلاعات همین فهرست