دربارهٔ این اثر
«سروان نادری» شجاعانه در حال مبارزه با قاچاقچیان بندر است. در همین زمان برادرزنش «فرزاد» که تازه بیکار شده، از او درخواست کمک میکند؛ اما سروان نادری به سبب موقعیت خاص شغلیاش نمیتواند برای او کاری انجام دهد.
«سروان نادری»، رئیس پاسگاه منطقهای در بندر، با حمله عدهای ناشناس مواجه میشود و جان سالم به در میبرد. سروان نادری به «حسن مرادی» از قاچاقچیان منطقه مشکوک است. «فرزاد»، برادرزن سروان نادری که به دلیل تعطیلی کارخانه نساجی بیکار شده، به بندر میآید تا شاید سروان نادری از نفوذ خود در منطقه استفاده کند و برای او کاری دست و پا کند که او هم به دلیل موقعیت خاصش، حاضر نمیشود با کسی راجع به کار برای فرزاد صحبت کند. فرزاد از منزل او بیرون میرود و بعد از چند ماه «حسین»، پسر سروان نادری، ادعا میکند که داییاش را در منطقه دیده است. ولی تکاپوی نادری برای پیدا کردن فرزاد بینتیجه میماند.
ازطرفی پاسگاه، لنج حسن مرادی با وسایل و اجناس قاچاق داخل آن را توقیف میکند و «احمد» یکی از رقیبان حسن، به سراغ او میرود و پیشنهاد میکند که با کمک هم، با رئیس پاسگاه مبارزه کنند. ولی حسن قبول نمیکند و با مشاهده ماشین پاسگاه که به سمت آنها نزدیک میشود، پا به فرار می گذارد.
بخشهای شنیداری
۵ بخش- فصل اول۲۶ دقیقه
- فصل دوم۲۵ دقیقه
- فصل سوم۲۱ دقیقه
- فصل چهارم۲۲ دقیقه
- فصل پنجم۲۶ دقیقه
شنیدن پیش از انتخاب
نمونهٔ کتاب
- صدای نمونه کتاب۵ دقیقه و ۵۵ ثانیه
شیوهٔ دیگر شنیدن
نسخهٔ یکپارچهٔ کتاب
- صدای کل کتاب۱ ساعت و ۵۹ دقیقه
بر پایهٔ اطلاعات همین فهرست