دربارهٔ این اثر

پسر برای آخرین بار تور را در آب انداخت، اما مثل همیشه تور خالی بود و ماهی به دام او نیفتاد.

... ناگهان صدای اسب سفید را از پشت سرش شنید. مثل همیشه مرد سوار برای پسرک دست تکان داد و دور شد. اسب سفید تمام رؤیای پسر بود و شب و روز با یاد آن روزگار می‌گذراند. او هر شب با تور خالی به خانه بازمی گشت و به پدر و مادر پیرش قول می داد که فردا حتماً با دست پر باز می گردد. فکر سواری گرفتن از اسب سفید، لحظه‌ای او را آرام نمی‌گذاشت. پس دل به دریا زد و راهی شد تا این موضوع را با صاحب اسب در میان بگذارد....

برای دانستن ادامه ی ماجرا این کتاب رو بشنوید.

بخش‌های شنیداری

۲ بخش
  1. فصل اول۱۲ دقیقه
  2. فصل دوم۱۴ دقیقه

شنیدن پیش از انتخاب

نمونهٔ کتاب

  1. صدای نمونه کتاب۲ دقیقه و ۲۰ ثانیه

شیوهٔ دیگر شنیدن

نسخهٔ یک‌پارچهٔ کتاب

  1. صدای کل کتاب۲۶ دقیقه

بر پایهٔ اطلاعات همین فهرست