دربارهٔ این اثر
در روزگاران قدیم مرد ثروتمندی به نام برزو زندگی میکرد که خدم و حشم و ثروت بسیاری داشت؛ اما همچنان ثروت طلب بود. او فقط یک دختر به نام شیرین داشت و همسرش (توران) به خاطر بیماری مرده بود. یک روز اتفاقی عجیب زندگی آنها به هم ریخت.
برزو در طلب طلا بود و دلش میخواست روزی بتواند همه چیز را از طلا بسازد. روزی پیرمردی را دید و متوجه شد که او غریبه است. از او پرسید: اینجا چه میکنی؟ پیر گفت: من جادوگر آرزو هستم و این بار قرعه به نام تو در آمده است.
برزو گفت: اگر راست می گویی، بگو که بزرگترین آرزوی من چیست؟ او گفت: طلا! اینکه بتوانی همه چیز را در قصرت به طلا تبدیل کنی.
برزو با تعجب گفت: تو می توانی این آرزو را برآورده کنی؟ جادوگر چند نمونه به او نشان داد و دستمزدی طلب کرد. برزو گفت: من بهترین گل سرخ را به تو می دهم. آن گل، گلی معمولی نبود و آوازه آن در جهان پیچیده بود.
جادوگر به حرفی که زده بود عمل کرد و کاری کرد که برزو دست به هرچه می زد، تبدیل به طلا می شد. برزو بسیار خوشحال، اما متعجب بود.
پیرمرد گفت: اگر بازهم خواستی من را ببینی، همینجا بیا و بگو: «گل سرخ دوباره شکوفه کن».
بخشهای شنیداری
۲ بخش- فصل اول۱۴ دقیقه
- فصل دوم۹ دقیقه و ۸ ثانیه
شنیدن پیش از انتخاب
نمونهٔ کتاب
- صدای نمونه کتاب۲ دقیقه و ۲۸ ثانیه
شیوهٔ دیگر شنیدن
نسخهٔ یکپارچهٔ کتاب
- صدای کل کتاب۲۳ دقیقه
بر پایهٔ اطلاعات همین فهرست