دربارهٔ این اثر

در داستان زنگ تاریخ از زبان راوی می شنویم:

کلاس پنج بودم؛ پنج قدیم. اون وقتها با امروز خیلی فرق داشت. کتاب تاریخ و جغرافیا پرمحتوا بود و پر از عکس و متن بود که باید حفظ می‌کردیم و پرسش و پاسخش بسیار سخت بود.

اون روز تاریخ داشتیم و همه مشغول خوندن بودن. بالاخره زنگ زدن و به کلاس رفتیم. حالا نوبت اشکانیان بود که اشک ما رو در بیارن. مدیر گفت همه به جز ششمی‌ها به کلاس‌هاشون برن. ما که حسابی ترسیده بودیم، فکر کریم می‌خوان بهمون واکسن بزنن، اما چیزی که تو کلاس دیدیم عجیب بود. ششمی‌ها بسته‌هایی با خودشون می آوردن و جلوی دفتر می‌ذاشتن. ما چیزی نفهمیدیم تا اینکه آقای معلم به کلاس اومد. معلم که خوشحال به نظر می‌رسید به مبصر گفت: اسمها رو از روی تخته پاک کن تا یه خبر خوب بهتون بدم. همه منتظر بودن بدونن چه اتفاقی افتاده.

در داستان دوستی از زبان امیر می شنویم:

صدای در خانه بلند شد و مادر گفت: بلند شو مشتری‌ها (بچه های محل) با تو کار دارن. حسن بود و گفت که کار مهمی داره. فوراً برگشتم و از توی سفره کمی نون برداشتم و رفتم.

حسن گفت که دوباره با سر چهارراهی‌ها قرار دعوا داریم. اما من از دعوا بدم می‌اومد؛ به همین خاطر دلم می‌خواست تو راه بابا رو ببینم تا جلوی رفتنم رو بگیره، اما بابا رو ندیدم.

دعوا تو باغ حسن باغبون با کوبیدن روی حلب روغن نباتی شروع شد. مثل همیشه داوود مقصر اصلی دعوا بود. هنوز چیزی نگذشته بود که یه سنگ درست خورد زیر چشمم.

بخش‌های شنیداری

۲ بخش
  1. فصل اول / زنگ تاریخ۱۹ دقیقه
  2. فصل دوم / دوستی۱۴ دقیقه

شنیدن پیش از انتخاب

نمونهٔ کتاب

  1. صدای نمونه کتاب۲ دقیقه و ۴۱ ثانیه

شیوهٔ دیگر شنیدن

نسخهٔ یک‌پارچهٔ کتاب

  1. صدای کل کتاب۳۳ دقیقه

بر پایهٔ اطلاعات همین فهرست