دربارهٔ این اثر

یه زن و شوهر بودن که نمی تونستن بچه دار بشن.

اونها کنار مرداب یه نوزاد دیدن که تک و تنها رها شده و از دیدن اون بچه ناراحت شدن. اون زن و شوهر، تصمیم گرفتن نوزاد رو با خودشون به خونه ببرن.

اسم اون بچه رو بوریس گذاشتن.

بوریس بزرگ و بزرگ تر شد. به مدرسه رفت و خواندن و نوشتن یاد گرفت. اما سوال های زیادی توی سرش بود. یه روز باد وزید و بوی مرداب همه جا پخش شد ...

بخش‌های شنیداری

۱ بخش
  1. صدای اصلی۹ دقیقه و ۳۰ ثانیه

بر پایهٔ اطلاعات همین فهرست