دربارهٔ این اثر
در روزگاران دور در یکی از شهرهای اندونزی مردی به نام کابایان و همسرش زندگی میکردند. روزی همسر کابایان متوجه شد که او مدتی است از جنب و جوش افتاده و در گوشهای مینشیند و در فکر فرو میرود.
همسرش وقتی علت را جویا شد، کابایان گفت که من به شخصی به نام ابوکمار بدهکارم و این بدهی هر روز بیشتر میشود. هر دو به دنبال راه حلی برای این مشکل بودند؛ ناگهان کابایان فریاد زد که راه حل را یافته است....
در داستان پسر باتدبیر میشنویم که:
در روزگاران قدیم در دهکدهای به نام «خان»، در کشور چین، پسر دهقانی متولد شد که در زمان تولدش، ستارهای درخشان نیز در آسمان دیده شد. او در 14 سالگی تصمیم گرفت که از روستای خود خارج شود و در پی راهی باشد تا بتواند مغولان را از کشورش بیرون کند.
پسر بعد از مدتی به شهر رسید و پس از فراگیری الفبا، نزد پیرمرد طبیبی رفت که از او پزشکی بیاموزد. بعد از مرگ پیرمرد، پسر تنها کسی بود که در آن شهر میتوانست با مداوای بیماران، آنها را از مرگ نجات دهد...
بخشهای شنیداری
۲ بخش- فصل اول / کابایان و پرنده ی عجیب۱۵ دقیقه
- فصل دوم / پسر باتدبیر۹ دقیقه و ۳ ثانیه
شنیدن پیش از انتخاب
نمونهٔ کتاب
- صدای نمونه کتاب۳ دقیقه و ۶ ثانیه
شیوهٔ دیگر شنیدن
نسخهٔ یکپارچهٔ کتاب
- صدای کل کتاب۲۴ دقیقه
بر پایهٔ اطلاعات همین فهرست