دربارهٔ این اثر

«بهار» و «نیما» زوج جوانی هستند که تصمیم می‌گیرند در روزهای نوروز کسب و کار جدیدی راه‌اندازی کنند. آنها می‌خواهند ماشین فولکس پدربزرگشان را تبدیل به یک کافه سیار کنند و در نوروز به جنوب کشور سفر کنند.

«مرتضی»، برادر بهار که تاجر لباس است، هیچ دل خوشی از نیما ندارد؛ پس کسب و کار جدید آنها مسخره می‌کند. ضمن آنکه مشخص می‌شود سه نفر از آدم‌های مرتضی به نام‌های «سعید» و «مجید» و «میترا» انبار پوشاک «حاج اکبر» و «سید منصور» را خالی کرده‌اند؛ چرا که مرتضی قصد دارد به هر طریقی که شده پدرش حاج اکبر را وارد تجارت خودش کند؛ اما نیما سعی می‌کند حاج اکبر را از وضعیت بازار ایران و خطرات کاری با مرتضی آگاه بسازد.

درنتیجه مرتضی کینه به دل می‌گیرد و آدم‌هایش را برای خرابکاری به فولکس می‌فرستد. درنهایت با تمام سختی‌ها کافه سیار تأسیس می‌شود. مرتضی پیشنهاد دزدی یک گردن‌بند عتیقه را به میترا و مجید و سعید می‌دهد. پس آنها گردن‌بند را می‌دزدند، اما درست در روز گشایش کافه سیار، یک اتومبیل مرتضی را زیر می‌گیرد. مرتضی در بیمارستان بستری می‌شود و کافه سیار به طرف جنوب سفرش را آغاز می‌کند.

میترا به همراه مجید و سعید وارد جاده جنوب می‌شوند؛ چرا که تصمیم دارند گردن‌بند دزدیده شده را به مرتضی تحویل ندهند و در جنوب آن را از طریق لنج و به شکل قاچاق از کشور خارج کنند. در رستوران پلیس به آنها مشکوک می‌شود. پس مجید گردن‌بند را داخل کافه سیار پنهان می‌کند....

بخش‌های شنیداری

۱۰ بخش
  1. فصل اول۱۵ دقیقه
  2. فصل دوم۱۲ دقیقه
  3. فصل سوم۱۱ دقیقه
  4. فصل چهارم۱۱ دقیقه
  5. فصل پنجم۱۲ دقیقه
  6. فصل ششم۸ دقیقه و ۴۳ ثانیه
  7. فصل هفتم۱۱ دقیقه
  8. فصل هشتم۱۱ دقیقه
  9. فصل نهم۱۱ دقیقه
  10. فصل دهم۱۰ دقیقه

شنیدن پیش از انتخاب

نمونهٔ کتاب

  1. صدای نمونه کتاب۳ دقیقه و ۴۰ ثانیه

شیوهٔ دیگر شنیدن

نسخهٔ یک‌پارچهٔ کتاب

  1. صدای کل کتاب۱ ساعت و ۵۴ دقیقه

بر پایهٔ اطلاعات همین فهرست