دربارهٔ این اثر

در روزگاران قدیم ساربانی زندگی می کرد که کارش نگهداری چهارپایان و باربری برای مردم بود.

روزی و در یکی از سفرها ساربان احساس کرد که یکی از شترها و یکی از الاغ ها کار نمی‌کنند و از بقیه عقب می‌مانند. پس، از در دوستی با آنها وارد شد و بارشان را سبک کرد و غذای بهتری به آنها داد و نوازششان کرد، اما آنها روزبه‌روز لاغرتر و توانشان کمتر می‌شد. ساربان گمان کرد که مرضی به جان آنها افتاده است، پس تصمیم گرفت تا آنها را در بیابانی رها کند. آن دو در بیابان سرگردان شدند و ساربان دور و دورتر شد.

شتر دل به دریا زد و تصمیم گرفت به راه خود ادامه بدهد تا به جایی برسد و خود را نجات بدهد، الاغ وقتی متوجه تصمیم او شد تصمیم گرفت همراه او برود. شتر گفت بدون چون و چرا دنبالم بیا و حرف نزن. آن دو راهی شدند و در راه سختی‌ها و گرسنگی‌ها کشیدند، اما ناامید نشدند.

روزها گذشت تا به دره‌ای سرسبز رسیدند و با خوش‌حالی به آنجا رفتند. علف‌ها و چشمه‌ی آبی که در آنجا بود، موجب شادی آنها شد و هردو مشغول خوردن شدند. آنها روزبه‌روز فربه‌تر و سرحال‌تر می شدند تا اینکه....

*** این داستان امروز به صورت ضرب‌المثل در برخی شهرها رواج دارد. برای مثال مردم کنگان می‌گویند: او (آب) شیرین نه مال خرن (آب شیرین مال خر نیست).

این ضرب‌المثل در جایی به کار برده می‌شود که کسی یا افرادی چیزی تقاضا کنند که تصمیم‌گیرنده آنها را مستحق آن نداند و از این درخواست عصبانی شود و بخواهد آنها را تحقیر کند؛ و برای قاطعانه ردکردن این درخواست، از این ضرب‌المثل استفاده می کند.

بخش‌های شنیداری

۲ بخش
  1. فصل اول۱۳ دقیقه
  2. فصل دوم۷ دقیقه و ۵۸ ثانیه

شنیدن پیش از انتخاب

نمونهٔ کتاب

  1. صدای نمونه کتاب۳ دقیقه و ۳۶ ثانیه

شیوهٔ دیگر شنیدن

نسخهٔ یک‌پارچهٔ کتاب

  1. صدای کل کتاب۲۱ دقیقه

بر پایهٔ اطلاعات همین فهرست