دربارهٔ این اثر

تابستان امسال مثل هیچ تابستان دیگری نیست. پشت کرکره‌های پایین‌کشیده، گیزلا (مادر دانیل و لوکاس) در بستر بیماری افتاده و نفسش بالا نمی‌آید. دانیل فکر می‌کند اگر اردک‌ماهی را صید کند، دوباره حال مادرش خوب می شود، اما دوستش آنا می‌داند که ...

دختری به نام آنا راوی ماجرایی است تلخ. همسایه‌شان «گیزلا» به بیماری سرطان مبتلا شده و مادر آنا خیلی دوستانه به اوضاع خانوده‌ی او رسیدگی می‌کند. پسران گیزلا، یعنی دانیل و لوکاس، برای آنا حکم دو برادرخوانده را دارند و حالا که اوضاع زندگی‌شان بحرانی شده، آنا هم در نقش دوست و هم در نقش خواهر آنهاست. اما دوستی یک دختر نوجوان و دل‌نازک با دو پسربچه‌ پرانرژی و ماجراجو در منطقه‌ای در حومه‌ شهر طبیعتاً پردردسر خواهد بود.

دانیل و لوکاس عاشق ماجراجویی و ماهی‌گیری در رودخانه‌اند و البته هردو آماتورند و چیزی جز سرخ‌باله‌های فسقلی نصیبشان نمی‌شود. رؤیای آنها صید یک اردک‌ماهی‌ بزرگ است؛ ماهی‌ای شکارچی که در کرانه‌ی رودها و در سکوت و خلوت زندگی می‌کند و به‌خاطر گوشت لذیذش، محبوبِ اهالی منطقه است. پسر‌ها لحظه‌شماری می‌کنند تا تاریخ صید قانونی اردک ماهی در تابستان شروع شود.

ازطرفی ظاهراً هیچ‌کدام خبر ندارند که بیماری مادرشان بی‌درمان است و گمان می‌کنند به‌زودی خوب خواهد شد و از شرّ خانه‌نشینی و کپسول اکسیژن خلاص می‌شود. اما آنا این راز را می‌داند و حالا در مخمصه‌ای روحی گرفتار شده است. او باید رازدار باشد و پسرها نباید بویی ببرند و ....

یوتا ریشتر برای این کتاب برنده‌ی جایزه‌ی ادبی لوکس (2004) و جایزه‌ی ادبیات کودک و نوجوان کلیسای کاتولیک (2005) شد.

کتاب:

hechtsommer(2004)

بخش‌های شنیداری

۳ بخش
  1. فصل اول۳۲ دقیقه
  2. فصل دوم۳۶ دقیقه
  3. فصل سوم۲۵ دقیقه

شنیدن پیش از انتخاب

نمونهٔ کتاب

  1. صدای نمونه کتاب۱ دقیقه و ۹ ثانیه

شیوهٔ دیگر شنیدن

نسخهٔ یک‌پارچهٔ کتاب

  1. صدای کل کتاب۱ ساعت و ۳۳ دقیقه

بر پایهٔ اطلاعات همین فهرست