دربارهٔ این اثر

این کتاب روایتی زیباست و بکر از همسر شهید ابراهیم رضاییان خانم هادی

سردار شهید ابراهیم جعفرزاده به تاریخ 22 بهمن 1339 ، در شهر شهیدپرور اصفهان بدنیا آمد.

شنیدن بعضی حرف ها و نوشتن شان روی کاغذ،کار ساده ای نیست.می نشینی رو به روی زنی و از او می خواهی که از شوهرش برایت بگوید. از سال های جنگ. او ناباورانه نگاهت می کند و نمی داند آن همه سختی و شیرینی توامان را چگونه برایت روایت کند.آیا خواهی فهمید؟

با این همه دریغ نمی کند و تو روزهایی را در زندگی زن جست و جو می کنی که بعد از گذشت این همه سال، برای او همین دیروز است. او حرف می زند و تو غمی که در نگاهش می نشیند را می بینی؛ غم نبودن مردش که اول، مرد زندپی بود و بعد مرد جنگ. مردی که رفتن و آمدن هایش با رفتنی همیشگی تمام شد.

زن ماند و تنهایی؛ و بچه ها بی آن که بداندد یا بفهمند پدرشان چرا رفتن را بر ماندن با آن ها ترجیح داد، بزرگ شدند. و حالاکه بچه ها هم قد پدرشان شده امد، دوباره ردپای جنگ در زندگی شان پیدا شده است.

گوشه ای از مسِولیت های شهید :

او در صحنه‌های نبرد اسلام علیه کفار بعثی، در عملیات‌های متعددی چون فرمانده کل قوا (دارخوین)، ثامن الائمه (شکستن حصر آبادان)، طریق‌القدس، فتح‌المبین، بیت‌المقدس، رمضان، سلسله عملیات‌های والفجر (مقدماتی و 1 و 2 و 4 و 6)، خیبر و بدر شرکت نمود و به ترتیب فرماندهی اولین گردان زرهی سپاه اصفهان، فرماندهی یکی از قسمت‌های لشکر14 امام حسین (ع)، مسئولیت زرهی قرارگاه نصر، فرماندهی تیپ 21 رمضان، مسئولیت بررسی مسائل کلی مرزهای کشور، مسئولیت طرح و برنامه لشکر زرهی سپاه و فرماندهی تیپ زرهی 28 صفر را بعهده داشت و یکی از مسئولین واحد طرح و برنامه معاونت عملیات قرارگاه خاتم‌الانبیاء بشمار می‌آمد.

آخرین مسئولیت ایشان فرماندهی تیپ مستقل 18پیاده الغدیر بود. حضور وی در این یگان و در جمع شیرمردان الغدیر، موجب شد که در فاصله کوتاهی، تیپ الغدیر به عنوان یکی از یگان‌های موفق سپاه اسلام قلمداد شود. که از جمله بر اثر درایت آن سردار دلاور در انهدام نیروهای بعثی در منطقه عملیاتی پاسگاه زید، که در خط پدافندی اقدام به پیشروی نموده بودند، موجب شد که این یگان بنام تیپ پیروز الغدیر نامیده شود.

آخرین دیدار با حضرت امام خمینی و شهادت:

شهید جعفرزاده قبل از عملیات بدر، به همراه فرماندهان تیپ و لشکرهای سپاه اسلام، خدمت حضرت امام شرفیاب می‌شود. که در این دیدار، حضرت امام آنها را مورد دلجویی و تفقد قرار داده و دستور عملیات را صادر می‌فرمایند. وقتی فرماندهان از محضر حضرت امام (ره) مرخص می‌شوند، حضرت امام سردار جعفرزاده را صدا زده و آهسته مطلبی را می‌فرمایند که این سخن هرگز فاش نشد.

شهید جعفرزاده در عملیات بدر، همگام با نیروهای خط‌شکن، در عملیات شرکت می‌کند و سرانجام در اثر اصابت ترکش توپ به سرش، به معراج الهی پر میکشد.

وی چهارمین شهید خانواده جعفرزاده می‌باشد و دو برادر و دامادشان نیز قبل از ایشان، در جبهه به شهادت رسیده‌اند. در هنگام شهادت، از حاج ابراهیم فرزندی بنام علیرضا به یادگار مانده است.

سردار شهید ابراهیم جعفرزاده در اسفندماه 1363ش در عملیات بدر که فرماندهی تیپ الغدیر یزد را بر عهده داشت در حالی که مشغول بررسی وضعیت رزمندگان و موقعیت دشمن در منطقه الصخره بود، با اصابت ترکش گلوله توپ به قسمت دست و سر، دعوت حق را لبیک گفت و در قطعه بدر، ردیف 6، شماره 26 در گلستان شهدای اصفهان به خاک سپرده شد.

کتاب مثل یک خواب، دهمین قسمت از مجموعه ی (از عشق باید گفت) در چاپ چهارم سال 1395، توسط انتشارات ستارگان درخشان منتشر شده است.

با سپاس از مرکز حفظ آثار و نشر ارزش های دفاع مقدس سپاه صاحب الزمان(عج) /اصفهان

بخش‌های شنیداری

۴ بخش
  1. فصل اول۳۱ دقیقه
  2. فصل دوم۱۸ دقیقه
  3. فصل سوم۱۹ دقیقه
  4. فصل چهارم۱۹ دقیقه

شیوهٔ دیگر شنیدن

نسخهٔ یک‌پارچهٔ کتاب

  1. صدای کل کتاب۱ ساعت و ۲۶ دقیقه

بر پایهٔ اطلاعات همین فهرست