دربارهٔ این اثر
آقا نریمان و ماهگل خانم داستانی از گلستان سعدی را برای شما بچه ها حکایت می کنند. داستانی که می تواند برای همه ی ما درس زندگی باشد.
روزی روزگاری، شاگرد کشتی گیری بود که پیش استادش فن های بسیاری را یاد گرفته بود. استادش هر روز یک فن از کشتی را به او یاد می داد. اما فن آخر کشتی گیری را به شاگرد یاد نداد.
شاگرد آنقدر قوی شده بود که می توانست همه ی کشتی گیران را شکست بدهد و پشت همه را به خاک بمالد.
کشتی گیر قصه ی ما یک روز به خودش مغرور شد و همه جا جار زد که دیگر هیچکس نمی تواند پشت مرا به خاک بمالد. مردم به او گفتند: تو که هنوز با استادت که کشتی گیر بزرگی است، کشتی نگرفته ای. اما او گفت: بزرگی استاد من فقط به خاطر سن و سالش است و من به راحتی می توانم او را شکست بدهم.
این خبر به گوش پادشاه رسید و پادشاه تصمیمی گرفت ...
بخشهای شنیداری
۱ بخش- صدای کل کتاب۱۱ دقیقه
شنیدن پیش از انتخاب
نمونهٔ کتاب
- صدای نمونه کتاب۱ دقیقه و ۲۷ ثانیه
بر پایهٔ اطلاعات همین فهرست