دربارهٔ این اثر
زمان چندانی از شروع کار نگذشته بود که سرپرست کارگاه وارد شد؛ به طرف من آمد و سینهبهسینهام ایستاد، سپس با لبخند ملایمی که بر لب داشت، دهانش را بیخ گوشم آورد و با صدای بلندی گفت: «جبهه میری اسمت رو رد کنم؟»
دربارهی کتاب:
این کتاب خاطرات واقعی و بههم پیوستهی یکی از رزمندگان زمان جنگ است که اولین بار انتشارات شاهد آن را در سال 1388 منتشر کرد.
نویسندهی کتاب که تکنسین یک شرکت هواپیمایی در تهران است، خیلی دوست دارد بهعنوان امدادگر در جبهه حضور داشته باشد و به رزمندگان خدمت کند. او سرانجام به آرزویش میرسد و داوطلبانه عازم جبههی جنوب کشور میشود.
جالب است که هر دو پسر او زودتر از خودش به جبهه رفتهاند. در طول سفر و خدمت در خط مقدم جبهه، ماجراهای مختلفی برای او اتفاق میافتد که با زبانی شیرین و آمیخته به طنز برای مخاطب روایت میکند. راوی خاطرات جبهه که در علم پزشکی سررشتهی چندانی ندارد و همیشه نگران این مسئله است، رفتهرفته، به یکی از بهترین امدادگران جنگ در بیمارستانهای صحرایی تبدیل میشود. روایت طنزآمیزی که نویسنده در تعریف کردن خاطراتش در جبهه به کار گرفته است، به شیرینی ماجراهایی که برای او و دوستان همرزمش اتفاق افتاده است، میافزاید و مخاطب را تا پایان کتاب با خود همدل و همراه میسازد.
دربارهی نویسنده:
«عباس کیانی انبوهی» در سال 1315 در انبوه، واقع در شمال شرق شهرستان رودبار، متولد شد. از ششسالگی با کمک پدربزرگ مادریاش، مرحوم ملامحمّدرضا، به خواندن گلستان سعدی، شعر، مرثیه و ... روی آورد. در سال 55 با سِمت تکنسین موتور بالگرد به کار مشغول شد. سال 64 به جبهه اعزام شد و حدود چهار سال را در جبههها گذراند.
مرحوم عباس کیانی انبوهی نویسندهی بسیار ماهری بود. کتابهای «تابستان خود را چگونه گذراندید؟ خاطرات تابستان خود را شرح دهید»؛ «مثل آفتاب در محضر عام»؛ «در محضر دریای عشق: سفرنامه کربلای معلا» و «با مونس همراه در محضر پروردگار» چند اثر ماندگار او است.
بخشهای شنیداری
۷ بخش- فصل اول۲۹ دقیقه
- فصل دوم۳۰ دقیقه
- فصل سوم۲۵ دقیقه
- فصل چهارم۳۵ دقیقه
- فصل پنجم۴۴ دقیقه
- فصل ششم۲۰ دقیقه
- فصل هفتم۱ ساعت و ۱ دقیقه
شنیدن پیش از انتخاب
نمونهٔ کتاب
- صدای نمونه کتاب۵ دقیقه و ۴۷ ثانیه
شیوهٔ دیگر شنیدن
نسخهٔ یکپارچهٔ کتاب
- صدای کل کتاب۴ ساعت و ۳ دقیقه
بر پایهٔ اطلاعات همین فهرست