دربارهٔ این اثر

جوجه کوچولو طلایی از مادرش، از لانه شان، از آسمان بالای سرش و حلاصه از همه چیز خسته شده بود.

جوجه کوچولو طلایی سر راهش یک کره اسب دید.

کره اسب تا می توانست بالا و پایین می دوید.

جوجه خیلی تعجب کرد و از کره اسب پرسید: ببینم، مامانت به تو نمی گه این قدر بازی نکن؟ ...

بخش‌های شنیداری

۱ بخش
  1. جوجه کوچولو طلایی۱۶ دقیقه

بر پایهٔ اطلاعات همین فهرست