دربارهٔ این اثر

خبرنگاری پس از سال‌ها که از دوران دفاع مقدّس گذشته است، به‌دعوت یک میزبان ناشناخته، سوار قطار جنوب شده و در ایستگاه محلی «سپیددشت» در خاک لرستان پیاده می‌شود تا به جایی آشنا در گذشته، اما غریب در امروز، وارد شود؛ «چم سنگر»!

در نیمه‌شبی سرد از بهمن‌ 1380 شمسی، (مقارن با بیست‌و‌سومین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی) «بهمن صالحی» (نویسنده و خبرنگار) وارد ایستگاه سپیددشت لرستان می‌شود.

چه کسی منتظر اوست؟ اصلاً چرا آمده است؟ چرا باید به آن دعوت‌نامه‌ی مرموز اهمیت می‌داد و پا در راه این سفر ناشناخته می‌گذاشت؟ بهمن تمام راه با این پرسش‌های بی‌جواب کلنجار می‌رفت.

بهمن از قطار پیاده شد و مدتی در هوای بسیار سرد زمستانی ایستگاه منتظر ماند. تا اینکه با مردی به نام «سالار سنجری» روبه‌رو شد که ظاهراً به استقبالش آمده بود. سالار سنجری از او خواست که بازگردد. او سوار خودرویش شد و بهمن را ترک کرد.

بعد از کمی انتظار، زنی به نام «رویا سنجری» (خواهر سالار سنجری) به سراغ بهمن آمد و او را سوار ماشینش کرد و به راه افتاد.

آنها در مسیر «چم سنگر»، درباره‌ی موضوع دعوت ناخوانده‌ای که از بهمن شده است، صحبت کردند. از میان حرف‌های رویا مشخص شد که پدر رویا و سالار، دعوت‌کننده‌ و میزبان اصلی بهمن صالحی است؛ پدری که درحال مرگ است.

آنها به چم سنگر رسیدند و بهمن در خانه‌ی اربابی آقای سنجری بزرگ ساکن شد. صبح که از خواب برخاست، متوجه شد که آقای سنجری حالش وخیم شده و به همراه دخترش به شهر رفته است. او تلاش کرد از مستخدم آقای سنجری، «آقا صفدر»، اطلاعاتی درباره‌ی علّت اصلی دعوتش به دست بیاورد، اما موفق نشد!

در غیاب رویا و آقای سنجری، سالار به سراغ بهمن صالحی رفت و ....

بخش‌های شنیداری

۱۲ بخش
  1. فصل اول۳۱ دقیقه
  2. فصل دوم۲۱ دقیقه
  3. فصل سوم۲۹ دقیقه
  4. فصل چهارم۲۸ دقیقه
  5. فصل پنجم۳۰ دقیقه
  6. فصل ششم۲۶ دقیقه
  7. فصل هفتم۲۷ دقیقه
  8. فصل هشتم۳۰ دقیقه
  9. فصل نهم۳۴ دقیقه
  10. فصل دهم۲۷ دقیقه
  11. فصل یازدهم۳۶ دقیقه
  12. فصل دوازدهم۴۴ دقیقه

شنیدن پیش از انتخاب

نمونهٔ کتاب

  1. صدای نمونه کتاب۳ دقیقه و ۷ ثانیه

شیوهٔ دیگر شنیدن

نسخهٔ یک‌پارچهٔ کتاب

  1. صدای کل کتاب۶ ساعت و ۳ دقیقه

بر پایهٔ اطلاعات همین فهرست